توسط کوه‌نوردان با تجربه‌ی یکی از باشگاه‌های تهران:

توسط کوه‌نوردان با تجربه‌ی یکی از باشگاه‌های تهران:
ساده‌انگاری صعود به «دماوند» در «تابستان» حادثه آفرین شد!

یک تیم کوه‌نوردی از کوه‌نوردان باتجربه تهرانی و از یکی از باشگاه‌های فعال استان تهران هفته گذشته در دماوند دچار حادثه گردید که خوشبختانه بدون بروز مشکل جدی نفرات جان سالم بدر بردند.

این تیم ۵ نفره که روز پنجشنبه گذشته قصد صعود قله دماوند را داشتند بدلیل بی توجهی به شرایط متغییر کوهستان و حضور در ارتفاع بالا و هوای نامساعد در ارتفاع ۵۰۰۰متری دماوند مسیر برگشت جنوبی را گم کرده و به دره یخار منحرف شده و مجبور به بیواک کردن در ارتفاع ۵۴۰۰ متری دماوند و در مسیر گنبدهای یخی دره یخار می شوند.

گویا تیم مذکور صعود دماوند در فصل تابستان را ساده دبده و با همراه نداشتن غذا و آب کافی و زمانبندی نامناسب و ساعت حرکت نامناسب از بارگاه سوم که در ساعت ۸:۳۰ صبح پنجشبه ۷ شهریور آغاز نموده بودند حدود ساعت ۱۵ به قله رسیده و در عرض چند ثانیه با هوای متغییر و بارش سنگین برف در قله مواجه می شوند و در مسیر برگشت به ارتفاعات یخار منحرف می گردند.

اعضای تیم بعد از بیواکی توان فرسا و در شرایط هوای بسیار نامناسب در بین سنگهای دره یخار بیواک می نمایند و روز جمعه با درخواست امداد هلی‌کوپتر و اعلام عدم توانایی در برگشت هلی‌کوپتر امداد نیز به منطقه پرواز می نماید ولی بدلیل ارتفاع بالای کوه‌نوردان امکان امداد رسانی مهیا نشده و خود کوه‌نوردان با تراورس در صبح روز جمعه و با یافتن مسیر به پایین برمی‌گردند.

بی توجهی و ساده انگاشتن صعود حتی در فصل تابستان می تواند حوادث جبران ناپذیزی برای کوه‌نوردان حتی باتجریه ایجاد کند که در حادثه فوق به خیر می‌گذرد. بیواک کردن در ارتفاع بالا و نداشتن تجهیزات مناسب در این برنامه متاسفانه باعث سزمازدگی یکی از کوه‌نوردان و شرایط جسمی نامناسب گردیده که با مراقبت های لازم و مشاوره‌های پزشکی انشاء الله برطرف خواهد شد.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 ساعت 7:51 موضوع | لينک ثابت


اواسط شهریور؛ آغاز دوازدهمین گام «قیچی‌ساز»!

عظیم قیچی‌ساز» با انتشار خبری اعلام کرد: اوايل هفته گذشته مطلع شدم که احتمالا با درخواستم براي ويزاي تبت موافقت خواهد شد و بايد براي سفر آماده شوم. از اواسط هفته شروع به جمع آوري وسايل و تهيه بليط کردم تا اينکه بتوانم طبق برنامه  ۲ سپتامبر (۱۱ شهريور) در کاتماندو باشم.

وی افزود: باید ۳ سپتامبر (۱۲ شهريور) به سفارت بروم و در صورت گرفتن ويزا، ۴ سپتامبر (۱۳ شهريور) به همراه تيم به سمت مرز تبت حرکت کنم. از مليت اعضاي تيم هنوز هيچ اطلاعي ندارم و منتظرم در کاتماندو آنان را ملاقات کنم.

اميد دارم که در صورت دريافت ويزا تبت فعاليت خود را بر روي «چوآیو» دوازدهمين قله هشت هزاری‌ام آغاز کنم.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 7:0 موضوع | لينک ثابت


جلسه ماهیانه هیئت رئیسه فدراسیون برگزار شد

دستورجلسه: حادثه برودپیک

عصر روز یکشنبه ۳ شهریور ماه ۹۲ جلسه‌ی ماهیانه‌ی هیئت رئیسه‌ی فدراسیون با حضور اکثریت اعضای آن برگزار شد.
در این نشست به صورت ویژه به موضوع حادثه‌ی «برودپیک» پرداخته شد و علاوه بر ارائه‌ی گزارشی از رویدادها و اقدامات مرتبط ، از زوایای مختلف این رخداد مورد بحث و بررسی قرار گرفت و مقرر گردید نتایج جلسه‌ی کمیسیون فنی بررسی حوادث پس از بررسی‌های جامع و دقیق؛ با رویکرد بهره برداری آحاد مختلف جامعه‌ی کوه‌نوردی و پیشگیری بیشتر و اثربخش از حوادث در فعالیت‌ها و برنامه‌های آتی، به نحو مقتضی اطلاع رسانی گردد.
شایان ذکر است، در بخشی از این جلسه اعضای هیئت رئیسه ضمن ارج نهادن به تلاش صورت گرفته و ابراز تأسف و تأثر عمیق خود از فقدان ۳ نفر از سرمایه‌های جوان و ارزشمند کوه‌نوردی کشور؛ به این عزیزان ادای احترام کردند.

گفتنی است، اهم سایر مباحث مطرح شده در این جلسه عبارت بود از:
- گزارشی از توافقات مشترک فدراسیون و بخشداری «لاریجان» در راستای ساماندهی ارتفاعات «دماوند» و توصیه‌ی اکید هیئت رئیسه نسبت به پیگیری موضوعات مرتبط ( باربران، زباله‌ها، مسیرها، بارگاه سوم و ... ).

- برگزاری دوره‌های مختلف صعودهای ورزشی برای استان‌های محروم و هم‌چنین تأمین مدرس و یا مربی مورد نیاز باشگاه‌های تازه تأسیس در حوزه‌ی صعودهای ورزشی.

خاطرنشان می‌شود؛ در بخش پایانی این جلسه از مساعدت‌های بی‌دریغ مهندس "خسروی" و پشتیبانی‌های صورت گرفته در زمینه‌های مختلف به ویژه میزبانی شایسته از برگزاری دوره‌های اخیر صعودهای ورزشی با اهدای لوح؛ تقدیر شد.

حاضرین در جلسه : آقایان شعاعی، میرسلیم، محمدی فرد، خسروی، سلطانی، مروتی، موسوی، داورپور، صابری، طهماسبی، رضایی و خانم گرجی.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 14:53 موضوع | لينک ثابت


آغاز دور جديد كوه‌نوردی «دانشجويان ايران»؛

۱۷ و ۱۸ شهریور ماه با صعود به قله «شاه معلم» ماسوله

نخستين مرحله از دور جديد كوه‌نوردی دانشجويان ايران را مركز گردشگري علمي و فرهنگي دانشجويان ايران در روزهاي ۱۷ و ۱۸ شهريور ماه در «ماسوله» برگزار مي‌كند.

قرار است در اين برنامه، دانشجويان و راهنمايان با سابقه حضور داشته باشند و قله «شاه معلم» ماسوله را بپيمايند.

«شاه معلم» بلندترين قله گيلان است كه در جنوب غربي اين استان و در امتداد رشته كوه هاي تالش قرار گرفته است. اين قله كه شهرك ماسوله نيز در سر راه آن واقع است با ۳۰۷۰ متر ارتفاع بلندترين قله حومه حغرافيايي استان گيلان به شمار مي رود. قله «شاه معلم» در بين كوه‌نوردان جايگاه خاصي دارد و به جهت سرسختي و زيبايي خط الراسي آن زبانزد صعود كنندگان است.

طبق باورهاي مردم منطقه، «شاه معلم» نام فرد عابدي بوده كه براي اشراق و سير و سلوك عارفانه در ساليان دور به اين رشته كوه ها پناه آورده و در اين مناطق به شناخت عميقي دست يافته است. اين استاد زاهد در قله اين كوه زندگي مي ­كرد و پس از مرگ نيز طبق وصيتش او را در قله بلندترين رشته كوه آن منطقه به خاك سپردند از اين رو اين قله براي روستاييان جنبه هاي مقدسي نيز دارد.

برنامه هاي شاخص اين طرح شامل آموزش اصول كلي كوه‌نوردي در ارتفاعات منطقه و بيان ويژگي هاي آن، طبيعت گردي، آموزش اقامت شبانه در كوه، بازديد از روستاي تاريخي ماسوله و بازديد قلعه رودخان خواهد بود. علاقه‌مندان مي‌توانند براي كسب اطلاعات بيشتر و ثبت نام به سايت www.istta.ir مراجعه كنند.

اين طرح در سال هاي گذشته با عنوان طرح «كوه و نيايش» از سوي مركز گردشگري علمي - فرهنگي دانشجويان ايران برگزار مي‌شد.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 14:51 موضوع | لينک ثابت


گفت‌وگوي هفته‌نامه‌ی «همشهری» با «حسن گرامي»؛

 از کوه‌ها و صخره‌ها نامی دارند که یا از اسامی محلی است و یا کوهنوردانی که برای اولین‌بار به آن رسیده‌اند برایش انتخاب کرده‌اند. در منطقه‌ی کوهستانی شمال پاکستان «‌قله‌ی بی‌نام» از مجموعه کوه‌های ترانگو وجود دارد.
«حسن گرامی» صخره‌نورد ایرانی یکی از معدود صعودکنندگان به این قله است که حالا در سالن صخره‌نوردی سراج با او به گفت‌وگو می‌نشینیم. به گفته‌ی گرامی رشته‌ی صخره‌نوردی اگر با رعایت استانداردها و احتیاط‌های لازم دنبال شود، آن‌قدر که به نظر می‌آید خطرناک نیست.

•چرا برای قله‌ی بزرگ ترانگو اسم «بی‌نام» انتخاب شده است؟
ترانگو مجموعه‌ای از کوه‌های بلند و برف‌گیر است که دیواره‌های معروفی برای صعود دارد. هریک از این قله‌ها و دیواره‌ها شکل خاصی دارند، ولی برج بی‌نام با همه فرق می‌کند. وقتی از یک مسیر طولانی می‌گذرید و به پای قله می‌رسید، ناگهان ستون سنگی بسیار بزرگ و زیبایی را می‌بینید که از میان کوه‌ها بیرون آمده و دور تا دورش خالی است. شکوه این برج 1200 متری آن‌قدر است که نمی‌شود برایش اسمی گذشت.

•وقتی این قله را از نزدیک دیدید، همین حس را داشتید؟
در حقیقت ما مسیر بسیار زیادی را طی کردیم. اول به شهر اسلام‌آباد رفتیم. برنامه‌ریزی برای صعود دو روز طول کشید. بعد به شهر اسکاردو رفتیم و دو روز هم آن‌جا اقامت کردیم. آخرین نقطه‌ای که با خودرو می‌توانستیم به آن برسیم روستای آسکولین بود. از این نقطه سه روز پیاده‌روی کردیم تا به کمپ ترانگو رسیدیم که تازه از آن نقطه باید صعود شروع می‌شد. واقعاً قله‌ی بی‌نام ترانگو بسیار عجیب و جذاب بود. در این محیط، هوا به ساعت عوض می‌شود. ممکن است در مدت کوتاهی برف شروع شود، بعد طوفان بیاید و بعد آفتاب شود.

•بهمن هم می‌آمد؟
یک بار بهمن در دره‌ای که 300 متر تا چادر‌های ما فاصله داشت به راه افتاد. طوفانی که در اطراف بهمن به راه افتاده بود، هرچند فاصله‌ی زیاد‌ی با ما داشت، چادر‌های ما را خم کرد. دمای هوا از حدود 15 درجه زیر صفر گرم‌تر نمی‌شد و فقط زمانی که آفتاب برای مدت کوتاهی می‌تابید و از روی برف منعکس می‌شد، می‌توانستیم کمی گرما را حس کنیم.

•چند نفر بودید؟
اعضای تیم 13 نفر بودند که چهار نفر در صعود نهایی شرکت کردند. البته هوای بدی در راه بود و اگر آن روز نمی‌توانستیم صعود را شروع کنیم باید مدت زیادی انتظار می‌کشیدیم. در مجموع حدود دو روز در حال کوهنوردی و صخره‌نوردی بودیم.

•صخره‌نوردی چه فرقی با سنگ‌نوردی دارد؟
بالا رفتن تا ارتفاع 20 متر سنگ‌نوردی نام دارد. بعد از آن مرحله‌ی صخره‌نوردی است که 40 متر ارتفاع دارد و به اصطلاح کوهنوردان یک طول طناب است. دیواره‌نوردی هم صعود چند مرحله‌ای است که در طبیعت می‌تواند تا هر ارتفاعی باشد. این ورزش به سه رشته‌ی اصلی سرطناب (لید)، بولدرینگ و سرعت تقسیم می‌شود.

•بالارفتن از سنگ‌های صاف و بلند به نظر هرکس کار مشکلی است و هر لحظه احتمال سقوط می‌رود. این رشته واقعاً چه‌قدر خطرناک است؟
هر ورزشی که از روی اصول انجام نشود، احتمال مصدومیت بالایی درپی خواهد داشت. این را تمام ورزشکاران می‌دانند. اما کسانی که از نوجوانی این ورزش را شروع می‌کنند، اگر از همان اول به‌طور اصولی و علمی تمرین کنند، معمولاً به مشکلی بر نخواهند خورد. مثلاً وقتی یک تمرین سنگین انجام می‌شود و ماهیچه‌ها به کار می‌افتند، باید مدت زمان مشخصی به بدن فرصت استراحت داد، چون کشیدگی زیاد به عضله آسیب می‌زند. همین چند هفته قبل مشکل خستگی در جریان صعود به دیواره‌ی پل خوابی چالوس برای بعضی از صخره‌نوردان دیده می‌شد.

•با این‌حال خطرناک است. شاید به‌خاطر همین، والدین نگران بچه‌هایی هستند که به‌صورت حرفه‌ای سنگ‌نوردی را دنبال می‌کنند؟
ورزش خطرناک وجود ندارد، ولی آسیب دیدن در بعضی از رشته‌های ورزشی شدت بیش‌تری دارد. اصطلاحاً می‌گویند سه رشته‌ی ورزشی در این زمینه با بقیه تفاوت دارند. اتومبیل‌رانی، گاوبازی و کوهنوردی، زیرا حادثه دراین رشته‌ها به مرگ نزدیک است.

•با این وجود از صخره‌نوردی در ایران استقبال می‌شود؟
بله. الآن شمار زیادی از نوجوانان و جوانان وارد این رشته شده‌اند و در حال تمرین روی دیواره‌های مصنوعی در باشگاه‌ها هستند. این رشته هیجان خاصی دارد که آن‌ها را جذب می‌کند.

•از چه سنی می‌شود صخره‌نوردی را شروع کرد؟
معمولاً نوجوانان از 12 تا 14 سالگی تمرین‌های جدی این رشته را شروع می‌کنند و زود، به سطح حرفه‌ای می‌رسند. در جهان قهرمانانی هستند که 17 یا 19 سال دارند و در بالاترین سطح کار می‌کنند. دختران هم می‌توانند از همین سن‌ تمرین را شروع کنند و الآن تعداد زیادی از صخره‌نوردان ایرانی، خانم‌ هستند.

•خودتان از چه سنی شروع کردید؟
من متولد 1355 هستم و به رشته‌‌های ورزشی گوناگونی مثل فوتبال و رزمی علاقه داشتم. از سال 77 هم صخره‌نوردی را شروع کردم ولی آن‌چه که باعث شد این رشته را به‌صورت تمام وقت دنبال کنم حضور سه مربی فرانسوی در ایران بود. این مربیان در سال 1387 به ایران آمدند و آموزش تعدادی از صخره‌نوردان را شروع کردند. من هم جزو همین گروه بودم و آموزش‌‌ها باعث شد نگاهم به این رشته تغییر کند. تا آن موقع پیش خودم فکر می‌کردم 25 سالگی حداکثر سنی است که می‌توانم به موفقیت در صخره‌نوردی امیدوار باشم. این مربیان باعث شدند که دوباره تلاش را شروع کردم.

•چرا می‌گویند در صخره‌نوردی ذهن اهمیت زیادی دارد؟
برای کسی که صخره‌نوردی را شروع می‌کند سه چیز خیلی اهمیت دارد؛ اول این‌که توانایی خودش را بشناسد و بداند چه نوع استعداد ورزشی و چه‌قدر قدرت فیزیکی دارد. دوم این‌که ظرفیت شکست را داشته باشد. زیرا در جریان صعود و همین‌طور مسابقه ممکن است شکست بخورید. سومین توانایی که حتماً باید از آن برخوردار باشید روراست بودن است. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید یک صعود را انجام بدهید یا در مسابقه‌ای شرکت کنید، باید این قدرت را داشته باشید که به بقیه بگویید و آن کار را انجام ندهید.

•یک جور توانایی «نه» گفتن؟
بله. نوجوان‌ها بیش‌تر دچار این مشکل می‌شوند و ممکن است زمانی که آمادگی کافی ذهنی و بدنی ندارند یک صعود را شروع کنند یا مسیر دشواری را روی دیواره‌ی مصنوعی بروند که در آن موفق نمی‌شوند. باید بتوانند به دوستان، تماشاگران و مربی خود بگویند که در آن لحظه توانایی صعود را ندارند تا زمان مناسب برسد.

•هزینه سنگ‌نوردی زیاد است؟
در طبیعت بله، ولی در دیواره‌های مصنوعی باشگاه‌ها با یک جفت کفش مخصوص و یک کیسه پودر و یک هارنس (کمربند مخصوصی که به طناب متصل می‌شود) می‌توان شروع کرد. البته هنوز هم امکانات این رشته در ایران زیاد نیست. هزینه‌ی ساخت سالن و نگه‌داری از آن زیاد است و سوددهی هم ندارد، ولی الآن شمار زیادی از نوجوانان به این رشته علاقه دارند که می‌توانند دیواره‌نوردان آینده ما باشند.

طناب آبی یادگاری
که در «برودپیک» ماندگار شد!

از ماجرای گم‌شدن کوه‌نوردان ایرانی در قله برودپیک کمی بیش از یک ماه می‌گذرد. گرامی یکی از کسانی بود که در جریان این سفر و حوادث آن قرار داشت. او از دوستان نزدیک «آیدین بزرگی» بوده و زمانی که تیم برای سفر آماده می‌شد، به بدرقه آن‌ها رفته بود. گرامی ‌می‌گوید: «در ارتفاع بالای 8000 متر نمی‌شود بیش‌تر از سه روز اقامت کرد، زیرا شرایط بسیار نامساعدی دارد که به مرگ منجر می‌شود. فشار کم هوا، کمبود اکسیژن، سرما و عوامل دیگر باعث می‌شوند که سلامت انسان زود به خطر بیفتد. کوهنوردان ما روز اول از ارتفاع اول 7500 متری تماس گرفتند، روز دوم از 7400 متری و در تماس روز سوم گفتند در 8000 متر مستقر شده‌اند. من درست از زمانی که این خبر رسید احساس نگرانی کردم، ولی امیدوار بودم که به سلامت برگردند. کوهنورد تا موقعی که به کمپ اصلی در پایین کوه نرسد در معرض خطر است. بهمن، ریزش سنگ، سقوط در شکاف یخی و صدها اتفاق دیگر ممکن است زندگی آنان را به خطر بیندازد.»

قله‌ای که اعضای تیم سه نفره می‌خواستند به آن برسند، حدود 45 متر بالاتر از ارتفاع 8000 متری است، ولی این 45 متر مستقیم نیست، بلکه باید مسیری طولانی را در شرایط بسیار سخت رفت تا به آن رسید. فاتح ترانگو می‌گوید: «این شرایط اصلاً قابل مقایسه با وضعیت عادی نیست. در این ارتفاع رشد سلولی متوقف می‌شود و میزان مصرف انرژی سه برابر خواهد شد، در‌حالی‌که می‌دانستیم اعضای تیم فقط برای سه روز غذا دارند. بعد خبر رسید که به قله رسیده‌اند ولی شب چهارم را هم در همان ارتفاع چادر زده‌اند. روز پنجم طوفان سختی شروع شد و آن‌ها از مسیر رایج کوهنوردان دور شدند و در تماسشان گفتند که نیاز به آب و غذا دارند و از دو مسیر صخره‌ای هم پایین آمده‌اند. دیگر واقعاً نگران شده بودیم.»

روز ششم آیدین تماس می‌گیرد و می‌گوید شرایط بحرانی است. گرامی فرصتی برای حرف زدن با او نداشته چون تماس‌ها بسیار کوتاه و فقط برای رساندن پیام است. او می‌گوید: «دیگر تماسی نداشتیم و حدس می‌زدیم در منطقه‌ی فلات مانندی باشند که وسعت زیادی دارد. روز هشتم هم آیدین تماس گرفت متأسفانه از گفته‌هایش معلوم بود که شرایط نامساعد علاوه بر قدرت بدنی، تمرکز ذهنی‌اش را هم به هم زده است. درباره‌ی طناب آبی رنگی گفت که من به او داده بودم.  بعد دیگر هیچ تماسی نداشتیم. آیدین دوست من بود و از سال 87 او را می‌شناختم. از 14 سالگی کوهنوردی را شروع کرده بود. با مجتبی که آتش‌نشان بود هم باشگاهی بودم. پویا را هم می‌شناختم و می‌دانستم بسیار قوی است. آن‌ها مسیر جدید را به نام ایران در صعود به برودپیک ثبت کردند، ولی متأسفانه جانشان را از دست دادند.»

طناب آبی رنگ که یادگار این سفر است الآن در قله برودپیک به همراه پیکر سه کوه‌نورد ایرانی ماندگار شده است.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 8:0 موضوع | لينک ثابت


تفاوت آدم با تجربه و بی‌تجربه در «هیمالیا»!

 

یادداشتی از «دکتر علی‌رضا بهپور»

«تجربه»! ... این روزها خیلی این کلمه خوانده و شنیده می‌شود ... و به نظر می‌رسد که خیلی‌ها تصور درستی از مفهوم این لغت ندارند! ... وگرنه این‌طور بی‌مهابا آن را به کار نمی‌بردند! ... از «جلال چشمه‌قصابانی»؛ این با تجربه‌ی بی‌ادعا خاطره‌ها و آموخته‌های زیادی دارم که یکی‌ از آنها به شرایط این چند روز خیلی بی‌ارتباط نیست:

در صعود «برودپیک» در سال 87 تیمی قوی از بچه‌های تهران شکل گرفته بود ... در آن تیم افراد بسیار شاخصی که ذکر نامشان لازم نیست حضور داشتند ...  «جلال چشمه‌قصابانی» سرپرست دوم تیم بود ... من برنامه چهارمم در هیمالیا و دومین حضورم در «برودپیک» بود!

در یکی از مراحل صعود ساعت 1 صبح از کمپ 3 شروع کردیم و حدود ساعت 6 تا حدود 7700 متر پیش رفته بودیم؛ که او من را صدا کرد و با یک نگاه به بالا گفت: شما به همراهِ ...... برمی‌گردید!!

من با تعجب پرسیدم : چرا ؟؟!! ... جوابی که گرفتم این بود: ما امروز محال است که به قله برسیم؛ خیلی کار کنیم تا گردنه یا کمی بالاتر برویم و برمی‌گردیم ... باید روش صعود را عوض کنیم و حتما کمپ 4 را بزنیم ... من که مشکل کوچکی داشتم به همراه فرد مشکل‌دار دیگر، به کمپ 3 بازگشتیم ... و آن‌روز و روز صعود قله، دقیقاً همان شد که ایشان پیش‌بینی کرد ... فرق آدم با تجربه و بی‌تجربه همینه!

در واقع او با یک نگاه؛ به درستی از مسافت باقی‌مانده و سختی کار و وضعیت افراد تیمش و و و ... و خیلی چیزای دیگه خبر دار می‌شه ... به قولی در خشت خام اونی رو می‌بینه که من ِ بی‌تجربه در آیینه هم نمی‌بینم!


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 7:58 موضوع | لينک ثابت


تفاوت آدم با تجربه و بی‌تجربه در «هیمالیا»!

 

یادداشتی از «دکتر علی‌رضا بهپور»

«تجربه»! ... این روزها خیلی این کلمه خوانده و شنیده می‌شود ... و به نظر می‌رسد که خیلی‌ها تصور درستی از مفهوم این لغت ندارند! ... وگرنه این‌طور بی‌مهابا آن را به کار نمی‌بردند! ... از «جلال چشمه‌قصابانی»؛ این با تجربه‌ی بی‌ادعا خاطره‌ها و آموخته‌های زیادی دارم که یکی‌ از آنها به شرایط این چند روز خیلی بی‌ارتباط نیست:

در صعود «برودپیک» در سال 87 تیمی قوی از بچه‌های تهران شکل گرفته بود ... در آن تیم افراد بسیار شاخصی که ذکر نامشان لازم نیست حضور داشتند ...  «جلال چشمه‌قصابانی» سرپرست دوم تیم بود ... من برنامه چهارمم در هیمالیا و دومین حضورم در «برودپیک» بود!

در یکی از مراحل صعود ساعت 1 صبح از کمپ 3 شروع کردیم و حدود ساعت 6 تا حدود 7700 متر پیش رفته بودیم؛ که او من را صدا کرد و با یک نگاه به بالا گفت: شما به همراهِ ...... برمی‌گردید!!

من با تعجب پرسیدم : چرا ؟؟!! ... جوابی که گرفتم این بود: ما امروز محال است که به قله برسیم؛ خیلی کار کنیم تا گردنه یا کمی بالاتر برویم و برمی‌گردیم ... باید روش صعود را عوض کنیم و حتما کمپ 4 را بزنیم ... من که مشکل کوچکی داشتم به همراه فرد مشکل‌دار دیگر، به کمپ 3 بازگشتیم ... و آن‌روز و روز صعود قله، دقیقاً همان شد که ایشان پیش‌بینی کرد ... فرق آدم با تجربه و بی‌تجربه همینه!

در واقع او با یک نگاه؛ به درستی از مسافت باقی‌مانده و سختی کار و وضعیت افراد تیمش و و و ... و خیلی چیزای دیگه خبر دار می‌شه ... به قولی در خشت خام اونی رو می‌بینه که من ِ بی‌تجربه در آیینه هم نمی‌بینم!


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 7:58 موضوع | لينک ثابت


صدور مجوز جدید دولت «نپال» برای صعود به ۵ قله‌ی بالای ۸‌هزار متر

مقام وزارت گردشگری نپال اعلام کرد این کشور مجوز جدید صعود از پنج مسیر به قله‌های بالاتر از 8000 متر این کشور را از ابتدای فصل آینده (پاییز امسال) برای روی کوه‌نوردان جهان صادر کرد.

سه مسیر در قلل منطقه کانچنجونگا Kanchenjunga و دو قله دیگر در اورست قرار دارد. اسامی این قله‌ها عبارت است از: لوتسه Lhotse میدل، لوتسه شِر، کانچنجونگاجنوبی، کانچنجونگامرکزی و کانچنجونگاغربی که همگی بیش از 8400 متر ارتفاع دارند.

کوه‌نوردی در این قله ها با توافق اتحادیه بین المللی فدراسیون های کوه‌نوردی آغاز می‌شود. این اتحادیه مستقر در سوییس اوایل اکتبر در نشست سالانه خود این تصمیم را اتخاذ می کند.

کوه‌نوردی در حدود 300 قله نپال مجاز است که منبع درآمد ارزشمندی برای این کشور به حساب می آید. نپال در بهار گذشته، 35 میلیون روپیه نپال ( 257 هزار روپیه ) از کوه‌نوردی درآمد کسب کرد.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 7:56 موضوع | لينک ثابت


رئیس هیئت کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی گیلان خبر داد:

رئیس هیئت کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی گیلان خبر داد:
فعالیت ۳۰ هزار کوه‌نورد سازمان یافته در «گیلان»

رئیس هیئت کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی گیلان از فعالیت بالغ بر ۳۰ هزار نفر کوه‌نورد سازمان یافته در این استان خبر داد و گفت: ۶۰ درصد کوه‌نوردان گیلان در رشت فعالیت می‌کنند.
 
«جابر کوچکی‌نژاد» عصر دیروز در جمع خبرنگاران برنامه‌های هیئت گیلان را تشریح کرد. وی ایجاد وفاق در جامعه ورزشی گیلان به ویژه در کوه‌نوردی را از اهداف مهم این هیئت عنوان کرد. این مسئول با بیان اینکه ترویج ورزش به معنای واقعی از اهداف کار ماست، تصریح کرد: توزیع امکانات ورزشی و وسایل به ورزشکاران و کوه‌نوردان از اقدام‌های هیئت است.

وی با اشاره به اینکه به صورت اختصاصی به گروه خاصی نرسیده‌ایم، خاطرنشان کرد: هر امکاناتی برای همه مجموعه کوه‌نوردی بوده است. کوچکی‌نژاد، با تصریح بر اینکه تمام سعی ما ارتقای معنوی و مادی ورزش گیلان است، یادآور شد: در مدت فعالیت خود در هیئت گیلان حتی یک ریال دریافت نکرده‌ام.

وی ادامه داد: تلاش شده تا به مدیریت ورزش استان احترام بگذاریم و هیئت‌های شهرستان‌های را به صورت یکسان پیش ببریم. رئیس هیئت کوهنوردی گیلان، کنار گذاشتن تشریفات زائد و اجرای برنامه‌های گروهی را از جمله اقدام‌های هیئت کوه‌نوردی عنوان کرد.

وی، به برگزاری انتخابات رئیس هیئت استان اشاره کرد و متذکر شد: طبق آیین‌نامه رئیس هیئت استان توسط یک مجمع ۱۹ نفره انتخاب می‌شود. «کوچکی‌نژاد»، با اشاره به اینکه این آیین‌نامه در شهرستان‌ها مشکل دارد، خاطرنشان کرد: طرحی را تهیه کرده‌ایم که پایه و اساس آن کار گروهی کوه‌نوردی است.

وی، از انتخاب یک گروه پنج نفری کوه‌نوردی در انتخابات شهرستان‌های استان خبر داد و گفت: کوه‌نوردان شهرستان‌های انزلی، ماسال، لاهیجان، لنگرود، فومن و شفت برای برگزاری انتخابات اعلام آمادگی کرده‌اند.

این مسئول همگانی کردن ورزش کوه‌نوردی را از اهداف مهم ذکر کرد و افزود: اکنون ۹۰درصد ورزش کوه‌نوردی همگانی و ۱۰ درصد قهرمانی است.

وی، در ادامه از انعکاس نادرست اخبار از جانب وی در یکی از سایت‌های غیر رسمی گیلان به شدت انتقاد کرد و متذکر شد: خبرنگار یکی از روزنامه‌های این سایت، خبر را به گونه‌ای غیر واقعی و بسیار بد انعکاس داده و بنده را متهم به زیر سئوال بردن نمایندگان و وزرا کرده است.

«کوچکی‌نژاد» پیش بردن ورزش را از اهداف مهم خواند و تصریح کرد: در هیئت کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی همه قهرمان هستند زیرا همه با هم صعود می‌کنند. وی کوه‌نوردی گیلان را در سطح کشور دارای رتبه پنجم و در بحث غارنوردی جزو سه استان برتر معرفی کرد. این مسئول همچنین از فضای سرمایشی سالن المپیک اداره کل ورزش و جوانان گیلان نیز به شدت انتقاد کرد.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 7:52 موضوع | لينک ثابت


گفت‌وگو با مسئولان فدراسیون کوهنوردی و باشگاه آرش در مورد حادثه برودپیک/گفتیم برگردید اما برنگشتند

 

ورزش > دیگر ورزشها - مسئولان فدراسیون کوهنوردی و باشگاه آرش مهمان ما در کافه خبر بودند تا درباره اتفاقی که برای سه جوان ایرانی در برودپیک افتاد بحث و گفت و گو کنند...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ساعت 7:36 موضوع | لينک ثابت


یاد «حاج حامد» بخیر!

... و آنان در 20 مرداد 1385 ؛ در راه خدمت به مردم عزیز میهنشان به ویژه جامعه‌ی ارجمند کوه‌نوردی و در تلاشی ارزشمند به منظور ساخت «مجتمع کوهستانی بارگاه سوم دماوند»؛  وجود گرانمایه‌ی خود را نثار و از بلندای بام ایران به سوی حضرت عشق عروج کردند ... نام و یاد آن عزیزان؛ جهانبخش میارنعیمی، علی هاشم زاده، رحیم ظریف، رضا پیران نژاد، علی بخشنده و خاصه همکار فقیدمان «حاج حامد گلکار»، همواره در قلب ما زنده و گرامی خواهد ماند لازم است با ورود به پناهگاه یاد آن عزیزان را گرامی بداریم ودر حفظ آن کوشا باشیم


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ساعت 7:1 موضوع | لينک ثابت


صعود قله به هر قیمت؛ هرگز!


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ساعت 6:46 موضوع | لينک ثابت


آنچه می‌گویند تمام واقعیت نیست!

اظهارات «عظیم برهمنی» از حادثه‌ی «برودپیک»: آنچه می‌گویند تمام واقعیت نیست!

اظهارات «عظیم برهمنی» از حادثه‌ی «برودپیک»:
آنچه می‌گویند تمام واقعیت نیست!

توضیح عکس: رامین شجاعی سرپرست تیم (نفر اول ایستاده از سمت راست)، عظیم برهمنی (نفر اول ایستاده از سمت چپ)، افشین سعدی عضو تیم (نفر دوم ایستاده از سمت چپ)، آیدین بزرگی عضو تیم (نفر اول نشسته از سمت راست)، توماس لامل کوهنورد و امدادگر آلمانی (نفر اول نشسته از سمت چپ)

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا): یک کوه‌نورد ایرانی که همراه کوه‌نوردان مفقود شده در هیمالیا در منطقه حضور داشت، از جزئیاتی پرده برداشت که نشان می‌دهد تمام آنچه درباره وضعیت کوه‌نوردان مفقود شده ایرانی در برودپیک توسط مسئولان و هم‌نوردان ذکر شده تمام ماجرا نبوده و شاید هنوز مسائلی وجود دارد که گفته نشده است!

«عظیم برهمنی» تا به حال چهار بار به هیمالیا رفته و قله‌های ماناسلو، گاشربروم 1 و 2 و برودپیک را تا کمپ 3 طی کرده اما هیچ گاه نتوانسته این قله‌ها را فتح کند. او سال 90 به همراه لیلا اسفندیاری روی قله گاشربروم 1 تلاش کرد که آن حادثه تلخ برای لیلا رخ داد و این کوه‌نورد ایران جان خود را از دست داد. بعد از آن حادثه «برهمنی» هم به صعود ادامه نداد و به همان حضور در کمپ 3 بسنده کرد.

این کوه‌نورد پیشکسوت ایران برای قله ماناسلو هم تلاشی داشت اما شرکت طرف قرارداد آن صعود اجازه بالا رفتن را نداد و در نهایت «برهمنی» برای آن قله هم بیشتر از کمپ 3 بالا نرفت. «برهمنی» امسال همراه تیم کوه‌نوردان آرش در منطقه اسکاردو و برای صعود به قله برودپیک تلاش کرد که امسال هم این اتفاق رخ داد. در صعود برودپیک نیز «برهمنی» در بیس کمپ حضور داشت. در واقع «برهمنی»، کوه‌نوردی برای کمپ 3 است. البته او صعود به کلیمانجارو، آرارات و کوه‌های داخلی را در کارنامه دارد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)؛ «عظیم برهمنی» در گفت‌وگو با خبرنگار این خبرگزاری نکات تازه‌ای را در مورد صعود سه کوه‌نورد باشگاه آرش به برودپیک مطرح کرده و مدعی شده اظهارات مسئولان باشگاه آرش تمام واقعیت نیست!

مصاحبه‌ها را که می‌خوانم می‌سوزم!
می‌خواهند ماجرا را جمع‌وجور کنند

وقتی صحبت‌های سعدی و شجاعی را می‌شنوم و مصاحبه‌هایشان را می‌خوانم واقعا می‌سوزم. آن‌ها در این مورد ریشه‌یابی نمی‌کنند و به برخی مسائل هم اشاره‌ ندارند بیشتر سعی می‌کنند به نحوی ماجرا را جمع و جور کنند.

آنها خیلی جوان و کم تجربه بودند!

در برنامه‌ی برودپیک من به عنوان یک فرد مستقل در منطقه حضور داشتم. با یک شرکت پاکستانی قرارداد داشتم و قرار بود قله‌های گاشربروم 1 و 2 و برودپیک را صعود کنم که آن شرکت گفت کوه‌نورد برای قله برودپیک زیاد است به همین دلیل ابتدای صعودت را از این قله شروع کن و من هم قبول کردم. خدا را شکر با بچه‌های خوب، شاداب و بانشاط باشگاه آرش همراه شدم و همه جا با هم بودیم. اولین چیزی که بعد از دیدن این تیم به ذهنم رسید این است که این گروه خیلی جوان بودند. آن‌ها شاید به لحاظ فنی قوی باشند اما به لحاظ تجربه زیاد وارد نبودند و این مسئله می‌توانست برای آن‌ها مضر باشد. می‌ترسیدم شاید به خاطر همین جوانی فقط به صعود فکر کنند و خیلی جوانب را در نظر نگیرند.

با سرپرستی ضعیف تیم،
کار دست سه جوانِ عاشقِ صعود افتاد!

اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، فاصله‌ی بین مدیریت این گروه و اعضای آن بود که شاید ریشه اصلی مشکلات بود و این حادثه از این جا شروع شد. ابتدا قرار بود این 5 نفر با همدیگر کار گشایش مسیر را انجام دهند و به قله بروند که رامین شجاعی به عنوان سرپرست تیم هم‌هوا نشد و باعث شد که همراه تیم نرود. آیدین،‌ مجتبی و پویا هم زیاد با افشین سعدی جور نبودند و به همین دلیل کار صعود به این قله مرتفع به دست سه جوانی افتاد که تنها عاشق صعود بودند. آن‌ها حتی شعارشان هم این بود که قله را فتح کنیم و حالش را ببریم.

پیش‌بینی اشتباه! ... صعود ۲ روزه؛ ۴ روزه شد!

متاسفانه پیش‌بینی این گروه برای صعود این بود که دو روزه همه کار را انجام دهند، اما تنها مسیر صعود آن‌ها چهار روز طول کشید. این که بدون آب و غذا و اکسیژن و تجهیزات لازم در آن ارتفاع قرار داشته باشی واقعا کار سختی است که تنها در توان همین بچه‌ها بود.

مشکلات بغرنج مالی ... آن‌ها حتی پول شارِژ موبایل هم نداشتند!

داشتن مشکل مالی دومین مشکل بزرگ تیم برای چنین صعود بزرگی بود. این سه کوه‌نورد جوان حتی 50 دلار هم پول نداشتند که انعام باربرهایشان را بدهند که این مشکل مالی تاثیر زیادی در این حادثه داشت و به شدت خودش را نشان داد. آن‌ها پول نداشتند که موبایل خود را شارژ کنند و بتوانند با کمپ اصلی تماس بگیرند. آن‌ها برای صحبت کردن به ایران تک زنگ می‌زدند و بعد از آن از ایران با آن‌ها تماس می‌گرفتند و صحبت می‌کردند. این اصلا کار اصولی و درستی نبود. از تیم‌های دیگر که کمک می‌خواستیم آن‌ها تعجب می‌کردند که چرا این کوه‌نوردان با ایران تماس دارند اما با کمپ اصلی تماسی نمی‌گیرند.

این مشکلی که بچه‌های ایران دچارش شدند، با اندکی کمک مالی حل می‌شد و شاید این اتفاق نمی‌افتاد. نداشتن شارژ باعث شد این وضعیت بسیار بغرنج شود. وقتی آن‌ها تماس می‌گرفتند بارها گفتم در شرایط سخت با ما تماس بگیرند تا راهنمایی‌شان کنیم اما شانس نداشتند که تماس بگیریم. چهارشنبه 10 صبح بود که تماس گرفتند و خواستند که برای پایین آمدن راهنمایی‌شان کنیم چون آن‌ها مسیر را گم کرده بودند که متاسفانه وسط صحبت کردن قطع شد. بارها تماس گرفتیم و خواستیم که محل دقیق‌شان را بگویند تا بتوانیم کمک کنیم اما شارژ نداشتند. تا آخرین روز هم نفهمیدیم که آن‌ها کجا بودند.

این تیم حتی پول نداشت، هزینه طناب‌گذاری‌های انجام شده در کناره‌ها را بدهد. کسانی که طناب‌گذاری کرده بودند از هر کوه‌نورد مبلغی را می‌گرفتند و از من هم خواستند که به آن‌ها دادم. اما گویا بچه‌ها نداشتند و قرار شد بعد از بازگشت بپردازند. در همان جا بچه‌ها گفتند که اصلا ما طناب نمی‌خواهیم، ما بدون طناب بالا می‌رویم اصلا برای چه طناب گذاشتند؟!

عملیات امداد، نمایش بود!

معتقدم عملیات امداد و نجات در آن روز کاملا بی فایده بود. این‌ها می‌خواستند با این کار تنها نشان دهند که ایران برای کوه‌نوردانش ارزش قائل می‌شود و در چنین شرایطی هم دنبالشان می‌گردد. این کار یعنی استخدام یک کوه‌نورد و به حرکت درآوردن هلی‌کوپتر کار نمایشی بود برای روحیه دادن به بقیه اما کار از کار گذشته بود و جست‌وجوها عملا فایده‌ای نداشت.

تعلل سرپرست تیم برای کمک و عزیمت به سمت گردنه!

سه‌شنبه که کوه‌نوردان روی قله بودند، ساعت 3 تماس گرفتند، گفتند که نزدیک قله هستیم و شاید به قله برویم و شاید نرویم، چیزی مشخص نیست. ساعت 5 تماس گرفتند و گفتند به قله رسیدیم. همه تبریک گفتیم و رامین شجاعی تاکید کرد که بچه‌ها کار شما تمام نشده و زمانی تمام می‌شود که به کمپ سه برسید. شما اکنون به سمت گردنه حرکت کنید و ما هم به آن سمت می‌آییم تا به شما کمک کنیم. من این مکالمه را از طریق بی‌سیم شنیدم چرا که رامین کمپ سه بود و من از طریق بی‌سیم مستقر در کمپ اصلی این صحبت‌ها را شنیدم.

ساعت 9 شب مجتبی جراحی دوباره با بی‌سیم رامین شجاعی سرپرست تیم تماس گرفت و گفت که ما به گردنه رسیده‌ایم اما وقتی جوابی نیامد من به او گفتم برهمنی هستم مثل اینکه بی‌سیم رامین خاموش است. مجتبی دوباره به من گفت که ما در گردنه هستیم ولی توان پایین آمدن نداریم. بنابراین اینجا می‌خوابیم و فردا صبح به سمت کمپ سه می‌آییم. تاکید کردم که لامپی روشن بگذارند تا وقتی رامین شجاعی و افشین به گردنه می‌رسند، آن‌ها را ببینند و بتوانند کمک کنند. ساعت 10 شب رامین بی‌سیم خود را روشن کرد و چند بار مجتبی را صدا زد. آن‌جا به رامین جواب دادم برهمنی هستم و مجتبی یک ساعت پیش تماس گرفت که می‌خوابند و صبح حرکت می‌کنند. از رامین شجاعی پرسیدم شما کجا هستید؟ (توقع داشتم که آن‌ها برای کمک به سمت گردنه حرکت کرده باشند) که در کمال تعجب به من گفت ما در چادر خود در کمپ سه هستیم و هنوز بالا نرفته‌ایم.

چهارشنبه‌ی سرنوشت ساز؛
از تهران تماس گرفتند و گفتند:
"هنوز اتفاقی نیفتاده که اینقدر هول می‌کنی" !

چهارشنبه صبح بود که بی‌سیم کمپ اصلی را به چادر خودم بردم. 6:10 صبح مجتبی تماس گرفت و چند بار رامین را صدا زد که باز هم جوابی نیامد دوباره گفتم عظیم هستم و شاید باطری بی‌سیم رامین تمام شده است که جواب نمی‌دهد. مجتبی گفت: ما به سمت کمپ سه راه می‌افتیم که بسیار خوشحال شدم و گفتم موفق باشید. ساعت 8 صبح دوباره مجتبی تماس گرفت اما این بار استرس بیشتری داشت و گفت که ما راه را گم کرده‌ایم، لطفا ما را راهنمایی کنید. من چون برودپیک را نرفته بودم از یک کوهنورد دیگر کمک گرفتم (مستر ران). مجتبی هم گوشی را به آیدین داد چرا که انگلیسی می‌دانست. این تماس تمام شد. ساعت 10 صبح دوباره تماس گرفتند که راه را پیدا نکرده‌اند و چه باید بکنیم که متاسفانه وسط صحبت کردن‌ها تلفن قطع شد. همان موقع از تهران تماس گرفتند که من وضعیت را اضطراری اعلام کردم اما برخی گفتند که هنوز اتفاقی نیفتاده که اینقدر هول می‌کنی.

فرصت‌های امدادی از دست رفت!

بعد از تماس آخر بچه‌ها بود که به تهران شرایط را اطلاع دادم چرا که حضور 4 روزه در ارتفاع 8 هزار متری و نداشتن انرژی و آب و غذا شرایط بسیار بحرانی است. از همه کمک خواستم که 5 یا 6 کوه‌نورد فنی و توانمند به منطقه اعزام کنند تا به آن‌ها کمک کنند اما فایده‌ای نداشت. متاسفانه از تهران هم کارهایی مانند استخدام کوه‌نورد، هماهنگی باربر و پرواز کردن هلی‌کوپتر به آرامی پیش رفت و باعث شد فرصت از دست برود. متاسفانه کار از کار گذشته بود و بقیه کارها نمایشی بود.

او که رهبری می‌کرد؛ مغرور بود ... غرور-حادثه!

روزی که من به کمپ سه رسیدم بچه‌ها از آنجا رفته بودند ولی هنوز جای پای آن‌ها روی برف‌ها بود. "آیدین" از همه جلوتر بود و در واقع رهبری را در دست داشت. با توجه به اخلاقی که از او دیده بودم، "آیدین" بعضی وقت‌ها مغرور بود و این می‌توانست حادثه ایجاد کند!

کاری بزرگ تنها بر اساس حدسیات و بدون پیش‌بینی!

معتقدم مشکلات این سفر پیش‌بینی نشده بود و کارها تنها بر اساس حدسیات انجام شد. روز گرفتن ویزا در سفارت پاکستان، بابازاده (سرپرست تیم در صعودهای قبلی) گفت احتمالا روز پایین آمدن از قله با همدیگر روبه‌رو شوید چرا که تو از مسیر عادی می‌روی و بچه‌ها از مسیر جدید می‌آیند و هنگام فرود از قله با هم هستید. همان جا گفتم که پایین آمدن از قله قِلق خاصی دارد که در این صعود فکر می‌کنم بچه‌ها راه انحرافی را برای پایین آمدن انتخاب کرده‌اند.

عدم رعایت نکات ایمنی!

این تیم نکات ایمنی را زیاد رعایت نمی‌کرد. آن‌ها هنگام صعود از طناب استفاده نمی‌کردند و این خیلی خطرناک بود. روز دوم و در فاصله کمپ اصلی و کمپ یک، یک سنگ از زیرپای پویا خارج شد و به پای مجتبی خورد که باعث شد پای او زخمی شود. شاید آن‌ها اگر از سر یال و کنار قله فرعی با طناب پایین می‌آمدند، دیگر راه‌ها را اشتباه نمی‌رفتند. شاید مسیرشان طولانی‌تر می‌شد اما قطعا توجه نکردن به نکات ایمنی و استفاده نکردن از طناب، پیامدهای بیشتری دارد.

شرکت پاکستانی در روز صعود مجوز نمی‌داد؛
تعهدی دادیم که بعداً پشیمان شدیم!

روزی که قصد صعود به سمت بالا را داشتیم شرکت طرف قرارداد ما اعلام کرد که مجوز صعود از سوی پاکستانی‌ها صادر نشده و 6 کوه‌نورد ایرانی یک کوه‌نورد مغول و سه کوه‌نورد آمریکایی باید آنجا بمانند. افسر پاکستانی که همراه تیم بود، تاکید داشت که کسی برای صعود نرود و اگر هم برود باید تعهد بدهد و هیچ کجا نگوید که صعود کرده است!

طبق قانون برای صعود به منطقه داشتن مجوز الزامی است و اگر کسی این مجوز را نداشته باشد، اگر حتی به قله هم صعود کند، به او گواهی صعود داده نمی‌شود. آنجا به ما گفتند تعهد بدهید که من تعهد ندادم. رامین شجاعی بر سر همین موضوع با من بگو مگو کرد و گفت که اگر تو امضا نکنی به ما هم اجازه صعود نمی‌دهند به همین دلیل امضایی بی‌خودی انجام دادیم که بعد از آن همه از این کار خود پشیمان شدیم!

روز بعد که بچه‌ها می‌خواستند صعود را انجام دهند وقتی از منطقه کمی دورتر شدند، سراغ آن افسر رفتند تا امضایم را پس بگیرم که گفت مجوز شما صادر شده است.

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 17:24  توسط حسين رضايی 


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ساعت 6:44 موضوع | لينک ثابت


«رامین شجاعی» منتشر کرد:

قبل از برنامه به اعضا تیم قول دادم که اجازه نخواهم داد ترس یا حواشی کوهنوردی در تصمیماتم تاثیر بگذارد. به این قول در برنامه پایبند ماندم. حالا بعد از این ضایعه دردناک قصد دارم بازهم به این قول پایبند باشم و نگذارم مسائل حاشیه ای آنچه حق این عزیزان، خانواده های محترمشان و جامعه کوهنوردی است تاثیر گذارد.

در این چند روز و با مراجعه به سایتهای خبری و وبلاگهای کوهنوردی متوجه شدم اطلاعات غلطی در بین مردم در مورد این صعود در گردش است. به نوبه خود از این بابت پوزش می طلبم و سعی دارم در این گزارش روزشمار تا آنجا که ممکن است به بعضی از این شبهات خاتمه دهم. این گزارش حاوی نقد و تحلیل نیست و فقط به ذکر وقایع و توضیحاتی روشنگرانه پرداخته ام که شخصا شاهد آنها بوده ام.



 (ساعتها به وقت محلی است)

5 تیر - 26 ژوئن

بعد از 6 روز که از آسکولی راه افتادیم امروز به بیس کمپ رسیدیم.

6 تیر - 27 ژوئن

امروز به استراحت و جابجایی وسایل پرداختیم. برنامه هم هوایی را به این صورت ترتیب دادم که با حمل 3 روز تدارکات و امکانات دیگر به تدریج به کمپ پیشرفته، کمپ 1 و سپس کمپ 2 برویم. برای صرفه جویی در بار حداقل مواد غذایی را به همراه می بردیم. این شیوه خلاف هم هوایی به سبک معمول اغلب کوهنوردان است. برای اولین بار در برنامه راکاپوشی با صحبتی که با کوهنوردان بزرگ اوکرایینی داشتیم با این روش آشنا شده بودم ولی تا به حال آن را امتحان نکرده بودم. آنها می گفتند این شیوه در بین کوهنوردان شرقی مرسوم است که برای هم هوایی به ارتفاع می روند و در همانجا می خوابند (climb high, sleep high). البته برای به حداقل رساندن عوارض صعود سریع به ارتفاعات بهتر است فاصله این صعود و شب مانی در بالا تا حد امکان کم باشد. شرایط ایده آل صعود تنها 300 متر ارتفاع در روز است. توضیح اینکه در روش معمول کوهنوردان غربی به ارتفاع صعود می شود و برای استراحت به پایین بازگشت می شود (climb high, sleep down).

7 تیر - 28 ژوئن

صبح حوالی 7:30 راه افتادیم و ساعت حدود 11:30 به ارتفاع 5300 به جایی که بعضی به آن کمپ اصلی پیشرفته (ABC) می گویند رسیدیم. به جز من همه وضعیت خوبی از نظر تطبیق با ارتفاع داشته و هیچ مشکلی با ارتفاع آنجا نداشتند. اما من سر درد بسیار شدیدی داشتم که با خوردن قرص مسکن هم خوب نمی شد. (فکر می کنم دلیل اصلی اختلاف سرعت هم هوایی من با بقیه در این بود که محل زندگی من 1000 متر از دیگران پایین تر بود. ضمن اینکه بقیه اعضا در ارتفاعات بالا هم کوهنوردی می کردند. امکانی که برای من وجود نداشت). مسیر طناب ثابت گذاری شده بود و ما تماما در طناب حرکت می کردیم.

8 تیر - 29 ژوئن

صبح قبل از حرکت تیم بزرگ اتریشی-آلمانی را دیدیم که خارج از طناب ثابت و به صورت زیگزاگ حرکت می کند. برایمان جالب بود و از آن به بعد ما هم در بسیاری اوقات همین رویه را انتخاب کردیم.

ساعت 7:30 حرکت کردیم و ساعت 9-الی 9:30 به کمپ 1 در ارتفاع 5650 متر رسیدیم. همگی از نظر تطابق با ارتفاع وضعیت خوبی داشتیم.

9 تیر - 30 ژوئن

ساعت 7 راه افتادیم و حدود ساعت 11-11:30 به کمپ 2 در ارتفاع 6100 متر رسیدیم. از صبح هوا چندان خوب نبود و باد سردی می وزید. بچه ها در یک چادر 3 نفره جمع شده بودند. من با سر دردی که از صبح شروع شده بود و هر لحظه بدتر می شد صعود می کردم. وقتی به کمپ 2 رسیدم سر دردم بار دیگر بسیار شدید بود. افشین یک چادر دو نفره زد و من و او به داخل آن رفتیم. بقیه در همان چادر 3 نفره مانند. مقداری از سطح زیر چادر عملا خالی بود و آنها شب ناخوشایندی را سپری کردند.

بقیه بچه ها هیچ مشکلی از نظر هم هوایی نداشتند و حال همگی شان خوب بود.

10 تیر - 1 جولای

از نیمه های شب برف خفیفی باریدن گرفته بود و باد شدیدی هم می وزید. صبح ساعت 7:30 بعد از گذاشتن بارها در میان باد شدید به پایین سرازیر شدیم. سردردم تقریبا قطع شده بود. ساعت حدود 10:30 به بیس کمپ رسیدیم.

11 تیر - 2 جولای

امروز تقریبا تمام روز برف می بارید. خوشحال بودم که به موقع هم هوایی دوره اول تمام شده است.

12 تیر - 3 جولای

امروز را در کمپ اصلی استراحت کردیم. هوا آفتابی بود. برای دوره بعدی هم هوایی تا کمپ 3 به همان شیوه قبلی برنامه ریزی کردیم یعنی صعود به بالا و خواب در بالا.

برای صعود مسیر جدید علاوه بر تراورسی که در نهایت صعود شد (از ارتفاع حدود 7050متر) یک گزینه دیگر را هم در نظر گرفته بودم به این ترتیب که بعد از ارتفاع 6600 متر به سمت جبهه غربی تروارس کنیم. این گزینه مزایا و معایبی برای خود داشت. مزیت آن این بود که از جایی تراورس می شد که شیب کمتری داشت و البته کوتاه تر هم بود. معایب آن از این قرار بود که اولا یخچال های آویزان بالا دست آن را تهدید می کرد و دوما می بایست بیش از 300 متر صعود تا جایی انجام شود که در صورت تراورس از ارتفاع حدود 7000 متر می شد از آن صرف نظر کرد. به هر حال تصمیم نهایی را به رسیدن به کمپ 3 و بررسی مجدد تروارس کردم.

13 تیر - 4 جولای

ساعت 5:45 از بیس کمپ حرکت را شروع کردیم. قبل از کمپ 1 تکه سنگی به بالای زانوی مجتبی خورد. فریاد بلندی کشید و سر جای خود نشست. من و افشین نزدیک او بودیم و به سرعت خود را به او رساندیم. خارج از طناب ثابت بودیم و سریعا یک کارگاه زدیم و خودمان و مجتبی را در کارگاه قرار دادیم. آقای برهمنی هم که نزدیک ما بود طناب ثابت را به نزدیک ما آورد. خونریزی وجود نداشت و به دلیل اصابت سنگ به ناحیه عضلانی خوشبختانه شکستگی هم رخ نداده بود اما جای اصابت سنگ متورم شده بود. بعد از مدتی مجتبی گفت دردش کمتر شده و می تواند حداقل تا کمپ 1 صعود کند. حتی اجازه نداد کوله اش را بگیریم. در کمپ 1 آیدین و پویا منتظر ما بودند. مجتبی گفت بهتر است 2 ساعتی استراحت کند تا معلوم شود وضعیت زانویش چگونه است. اگر بدتر می شد می بایست پایین برویم والا می توانست ادامه دهد.

از آیدین و پویا خواستم منتظر بمانند تا اگر مجتبی نیاز به کمک داشت او را به پایین منتقل کنیم.

تا ساعت 1 صبر کردیم. مجتبی می گفت دردش بهتر شده و می تواند صعود را ادامه دهد. بنابراین همگی به سمت کمپ 2 حرکت کردیم و در نهایت ساعت 4-5 به کمپ 2 رسیدیم. آیدین و پویا و مجتبی برای یک چادر 3 نفره سکویی پیدا کردند و چادرشان را زدند.

14 تیر - 5 جولای

من و افشین حدود ساعت 7:30 و بقیه بچه ها یک ساعتی بعد به راه افتادیم. باز از صبح که راه افتادیم سر درد داشتم. قرار بود امروز در ارتفاع 6600 متر چادر بزنیم. این محل شیبی کمی بیشتر از محل کمپ 3 دارد ولی برای زدن چادر کاملا مناسب است. در صورتیکه می خواستیم مسیر جدید را از اینجا شروع کنیم این محل تبدیل می شد به کمپ 3 ما.

آیدین، پویا، و مجتبی با اینکه یک ساعت دیرتر از ما راه افتاده بودند یک ساعتی زودتر از من به محل کمپ رسیدند. قدمهای آخر را بسیار به سختی بر می داشتم. به یاد روز صعود راکاپوشی افتادم. در راکاپوشی تنها یک روز بسیار سخت داشتم. اما در این برنامه انگار برای هر مرحله هم هوایی می بایست زجر زیادی بکشم. مجتبی از درد دندان شکایت می کرد و می گفت احتملا یکی از علائم عدم هم هوایی مناسب است. بقیه همچنان هیچ مشکلی نداشتند. برنامه ریزی اولیه برای روز بعد از این قرار بود که یک روز را آنجا بمانیم و روز بعد از آن بدون بار تا ارتفاع 7000 متر و محل کمپ 3 مسیر عادی صعود کنیم و برگردیم. آیدین و پویا خواستند که روز بعد به کمپ 3 بروند و در همانجا بخوابند. مجتبی خواست تا کمپ 3 با آنها برود و همان روز بازگردد چون درد دندانش او را ناراحت می کرد. با هر دوی آنها موافقت کردم.

15 تیر - 6 جولای

افشین چشمانش را برف زده بود که مجتبی با دادن داروهای مناسب باعث شد درد چشمانش به سرعت خوب شود. آیدین و پویا با حمل یک چادر 3 نفره به کمپ 3 رفتند و مجتبی بعد از همراهی با آنها تا کمپ 3 به پایین بازگشت. من و افشین آن روز را در همان محل گذراندیم.

مجتبی حدود ساعت 1 به زیر کمپ 1 رسیده بود که دید یکی از کوهنوردان آمریکایی (برایان) که با ما در کمپ اصلی در یک مجموعه قرار داشت پایش شکسته و «جان» کوهنورد دیگر آمریکایی به تنهایی او را پایین می برد. او هم دست به کار شده و به امر کمک رسانی مشغول شده بود. با توجه به تخصصش در امر امداد کوهستان در سازمان آتش نشانی توانسته بود فرود را بسیار تسریع کند. تا ساعت 4 به ABC می رسند. این ساعت تماس رادیویی آمریکایی ها با بیس کمپ بود. در این موقع تماس برقرار می شود و تقاضای کمک صورت می گیرد. یک گروه کوهنورد پاکستانی که برای نصب طناب ثابت (و کسب درآمد از این طریق) در منطقه بودند به کمک آنها شتافته و مجتبی با دیدن نفرات زیاد ادامه کار را به آنها محول کرده و خود به کمپ اصلی می آید.

آن شب این خبر به ما رسید. خبر ناگوارتر کشته شدن یک خانم آلمانی بر اثر سقوط از روی پلی بود که بر روی رود نزدیک بیس کمپ زده شده بود. این رود ناشی از ذوب یخچال ها و بسیار پرآب و خروشان بود. به علت کف یخی آن در صورت سقوط نجات خود از داخل آن تقریبا غیر ممکن می نمود. پلی که زده شده بود توسط کوهنوردان پاکستانی زده شده و شامل دو چوب خیزران بود که با سنگچین محکم شده و دو رشته طناب هم برای حمایت کار گذاشته شده بود. بعدا فهمیدیم تا آن موقع دو کوهنورد آلمانی دیگر هم از روی آن پل سقوط کرده اند ولی توانسته اند طناب کنار پل را بگیرند و از مرگ حتمی نجات یابند. بعد از این حادثه از بچه ها خواستم برای عبور از این پل حتما خود حمایتشان را به طناب بزنند.

 

16 تیر - 7 جولای

صبح باد سرد و نسبتا شدیدی می وزید و هوا متغیر بود. با آیدین و پویا تماس گرفتم و از حالشان جویا شدم. پویا سردرد خفیفی داشت و آیدین حالش خوب بود. قرار شد آنها زودتر برگردند و من تا حدود 6800 متر صعود کرده و به بررسی مسیر جدید و دو گزینه موجود بپردازم. آیدین، مجتبی و پویا روز قبل این کار را کرده بودند.

افشین به دلیل لباس های نامناسب ترجیح داد در همان کمپ منتظر ما بماند تا سپس همگی به بیس کمپ بازگردیم. در حوالی 6800 متر آیدین و پویا را دیدم که باز می گشتند. بعد از مدتی توقف در آن محل و در لحظاتی که هوا باز می شد به بررسی مسیر پرداختم. حدود ساعت 2-2:30 به کمپ اصلی رسیدیم.

17-19 تیر - 8-10  جولای

این سه روز را برای استراحت قبل از حمله نهایی در نظر گرفتم. با مشورت با دیگران گزینه اول، یعنی تراورس از 7000 متر برای صعود انتخاب شد ولی قرار شد به جای صعود رگه سنگی از دهلیزی پایین تر صعود شود. اما در صورت فرود می بایست از گزینه دوم فرود بیایند یعنی بازگشت تا 6600 و بعد تراورس به سمت مسیر عادی. در مورد ترکیب حمله نهایی فکر می کردم. و نتیجه را با آقای بابازاده در میان گذاشتم. او هم می گفت با توجه به شرایط تنها خودتان می توانید تصمیم بگیرید. تیم حمله انتخاب شد؛ مجتبی، آیدین، و پویا. من به دلیل آنکه در دوره هم هوایی به خوبی دیگر اعضا هم هوا نمی شدم ترجیح دادم در تیم حمله اصلی نباشم. از خود اطمینان نداشتم که چه وضعیتی در ارتفاعات بالاتر خواهم داشت و احساس می کردم وجود من ممکن است باعث کند شدن تیم گردد. و از آنجا که صعود آلپی بود و طناب ثابتی در کار نبود عدم کارآیی یک نفر باعث می شد کل تیم مجبور به بازگشت شود. به بچه ها گفتم شما از تجربه و توان کافی برخوردارید. اگر 4 سال پیش بود (برنامه گشایش مسیر سال 88) و بی تجربه بودید موضوع فرق می کرد. اما الان شما توان آن را دارید. اگر بخواهیم منتظر من شویم حداقل باید یک بار دیگر به ارتفاع برویم که این موضوع به معنی از دست دادن وقت و انرژی برای شماست. بهتر است اولین تلاش را شما انجام دهید. در صورت عدم موفقیت در این مرحله، در تلاش بعدی من قطعا حضور خواهم داشت. کسی مخالفتی نکرد. فقط آیدین گفت که دوست داشتیم تو هم در تیم باشی. که گفتم صعود شما صعود من هم هست و اینکه الان باید علائق شخصی را کنار بگذاریم و به فکر موفقیت «تیم» باشیم.

ترجیح دادم افشین هم در کنار من بماند و سه نفری که در بهترین شرایط آمادگی قرار دارند اقدام به تلاش بر روی مسیر جدید نمایند. البته این فکر را هم داشتم که من و افشین بعد از رسیدن به کمپ 3 در صورتیکه وضعیت خوبی داشتیم بر روی مسیر جدید کار کنیم.

با توجه به تجربه ای که آیدین و مجتبی و افشین از تلاش دو سال قبل داشتند حدس می زدیم بتوانند روز اول تا ارتفاع 7400 متر صعود کنند. بعد از آن مشکلات فنی کمتر می شد و حدس می زدم یک روز برای صعود تا قله کافی باشد. آنها یک روز غذا و سوخت بیشتر، یعنی مجموعا برای 3 روز تدارکات داشتند. برای صرفه جویی در وزن بارها فقط یک چادر دونفره (بدون پوش) به همراه بردند. همچنین آیدین و مجتبی کت پر و کیسه خواب به همراه داشتند و پویا کت پر و شلوار پر.

20 تیر - 11 جولای

امروز صبح قرار بود ساعت 4 بیدار شویم و تا کمپ 2 صعود کنیم. اما از ساعت 3 تا 4:30 حدود 5 سانتی متر برف بارید. به همین دلیل و خطر ریزش بهمن صعود را صلاح ندیدم. در طی روز هوا گرم شد و به نظرم خطر بهمن دیگر منتفی شده بود. بعد از نهار و حدود ساعت 2 به دیگران گفتم من ترجیح می دهم بیش از این استراحت نکنم و تا حداقل کمپ1 صعود نمایم. صعود دیگران را به اختیار خودشان گذاشتم. مجتبی، آیدین، و پویا استقبال کردند و گفتند تا کمپ 2 می روند. افشین ترجیح داد روز بعد صعود نماید.

ساعت حدود 4 بعد از ظهر حرکت کردیم. بعد از رسیدن به پای مسیر بچه ها سریعتر راه افتادند. نهایتا من در کمپ 1 و در یک چادر غریبه ماندم و بچه ها حدود 11:30 الی 12:00 شب به کمپ 2 رسیدند. با آیدین در تماس بودم و او می گفت هوا سرد بوده و در ضمن مجبور بوده اند چادرهای کمپ 2 را که بر اثر وزش بادهای تند تقریبا از جا کنده شده بود مجددا محکم کنند. به آنها پیشنهاد دادم در صورتیکه احساس خستگی زیادی می کنند یک روز را استراحت نمایند. که آیدین گفت مسئله ای نیست و می توانند ادامه دهند.

21 تیر - 12 جولای

من صبح حدود ساعت 7:30 حرکت کردم و ساعت 11:30 به کمپ 2 رسیدم. تیم حمله هم خود را حدود ساعت 4 به کمپ 3 رساند. افشین از کمپ اصلی حرکت کرد و در حدود ساعت 4 خود را به کمپ 2 و به من رساند. سه بی سیم داشتیم که یکی در بیس کمپ ماند، یکی نزد من بود و دیگری نزد تیم حمله. افشین یک باطری اضافه هم آورد.

تیم حمله مجبور بود بارهای فنی برای صعود شامل دو رشته طناب 8، ابزارهای میانی و کارابین و غیره را از کمپ 2 با خود حمل کند. به علاوه یک چادر دو نفره (بدون پوش) از ارتفاع 6600 متر، و مقداری مواد غذایی و گاز را نیز با خود حمل نماید. بخشی از وسایل شخصی مربوط به حمله نیز در این مرحله حمل شد. آیدین بعد از رسیدن به کمپ 3 می گفت کوله های سنگینی داشته اند ولی معتقد بود با تغذیه خوب امشب انرژی خود را باز خواهند یافت. بار دیگر به او گفتم اگر احساس خستگی می کنند هیچ اشکالی ندارد یک روز استراحت نمایند که بار دیگر می گفت مسئله ای نیست و فردا قطعا سرحال خواهند بود.

22 تیر - 13 جولای

 اولین روز کار بر روی مسیر جدید. من و افشین به طرف کمپ 3 راه افتادیم و تیم حمله حدود ساعت 7 به سمت مسیر جدید. امروز قرار بود در صورت امکان تا ارتفاع 7400 متر صعود کنند. قسمت اول یک تراورس در حدود 400 متر است که بیشتر آن را قبلا و در سال 90 صعود کرده بودند. آیدین و مجتبی بر روی آن قسمت قبلا تجربه داشتند. آیدین می گفت این تراورس با نصب طناب ثابت قبلا حدود 4-5 ساعت زمان خالص کاری برده بود. بنابراین انتظار داشتیم این بار بدون نیاز به طناب ثابت این قسمت را سریعتر صعود کنند. اما متاسفانه شرایط برف مناسب نبود. در واقع با وجود اینکه چند هفته زودتر به این قسمت رسیده بودیم شیب ها امسال در آن قسمت ها بیشتر یخی بودند. آیدین که نفر اول صعود می کرد می گفت وجود یخ بخصوص در یک قسمت که با سنگ همراه بود وقت و انرژی زیادی از آنها گرفته بود. در ساعت حدود 5:30 به حدود اواخر تراورس رسیده بودند.

آیدین: رامین، ما واقعا هر چه در چنته داشتیم گذاشتیم.

رامین: کارتون عالی بوده بچه ها. دست مریزاد. امروز دیگه به ارتفاع 7400 متر نمی رسین. احتمالا مجبورین روی اون گردنه کوچیک چادر بزنین.

آیدین: من هم همین فکر رو می کنم.

رامین: فقط یک شیب ترکیبی زیر اون هست که امیدوارم صعودش سخت نباشه.

آیدین: نه سخت نیست. من هم از دور همین فکر رو می کردم ولی از نزدیک که نگاه می کنی متوجه می شی اصلا سخت نیست.

همانطور که آیدین تشخیص داده بود آن شیب ترکیبی مشکل خاصی نداشت و تیم نهایتا ساعت 7:30 به آن گردنه کوچک رسید. اما متاسفانه گردنه بسیار کوچک و باریک بود و بچه ها فقط توانستند سکوی کوچکی روی آن درست کنند. ارتفاع این نقطه با توجه به اینکه بیشتر مسیر تراورس بود به نظرم حدود 7050-7100 متر است.

23 تیر - 14 جولای

صبح اول وقت با آیدین تماس گرفتم. می گفت شب سختی را گذرانده اند چون فقط توانسته اند بنشینند. صدای خسته ای داشت. به او گفتم مراقب باشند خستگی باعث نشود تمرکز خود را از دست بدهند. از او از شرایط یخچال های آویزان بالای سرشان پرسیدم که گفت مستحکم به نظر می رسند. آن یخچال های آویزان یکی از دغدغه های من از اول برنامه بودند. با توجه به ارتفاع بالا حرکت و ریزش آنها بسیار کم است اما به هر حال صفر نیست. همین چند سال قبل ریزش یخچال های مشابه در منطقه موسوم به «گلوگاه» در کی 2 باعث کشته شدن 11 نفر شده بود. از ابتدای برنامه به بچه ها گفته بودم حواسشان به الگوی ریزش آن یخچال ها باشند. اما تا آن موقع هیچ ریزشی در آن منطقه را مشاهده نکرده بودیم. به هر حال در مورد آنها تقریبا کاری از دستمان بر نمی آمد جز اینکه دعا کنیم نریزند.

صعودشان کمی بالاتر از مسیری که از قبل حدس زده بودیم و درست از زیر یخچال های آویزان صورت گرفت. آیدین امروز را هم نفر اول صعود می کرد. با او مرتب در تماس بودم. مسیر یخی و کمی پر شیب بود. با توجه به خستگی از شب گذشته به نظر نمی رسید بتوانند بیشتر از 300 متر ارتفاع عمودی را صعود کنند. در نهایت حدود ساعت 7- 7:30 به روی شیب های برفی رسیدند که قرار بود شب اول به آنجا برسند. از آیدین از شرایط برف پرسیدم که گفت در حال حاضر پودر است ولی احتمالا فردا صبح یخ می زند. به آنها گفتم حداقل امشب را در جای بهتری سپری خواهند کرد. به آنها گفتم قسمت دشوار و فنی مسیر تمام شده و از این به بعد مشکلات فنی بسیار کمتر خواهد شد و می توانند سریعتر حرکت کنند.

من و افشین آن روز را در کمپ 3 ماندیم و شاهد صعود آنها بودیم. آن روز صبح 2-3 گروه در کنار چادر ما و در چادرهایشان بودند که روز قبل بر روی قله تلاش داشتند و به نظر می آمد عجله ای در برگشت ندارند. از آنها از صعودهایشان پرسیدم. یک تیم 3 نفره هم بود که با آنها برخورد کوچکی در بیس کمپ داشتم. «مارتی اشمیت» نیوزلندی فرد با تجربه آنها بود که به همراه پسرش و یک نفر دیگر به قله صعود کرده بود (نپرسیدم قله فرعی یا اصلی). به او تبریک گفتم. و از او پرسیدم چقدر از یال منتهی به قله فرعی طناب ثابت دارد. قبلا این سوال را از دیگران و کسانی که قبلا قله را صعود کرده بودند پرسیده بودم که گفته بودند طناب ثابت زیادی در کار نیست. اما این بار قرار بود گروه پاکستانی که مسیر را طناب ثابت گذاری کرده بود آن قسمت را نیز تکمیل کند. مارتی گفت او نهایتا خود مسیر را طناب ثابت گذاشته است.

از سال 84 به یاد داشتم (از سوالاتی که از دیگران پرسیده بودم) که یال فقط در قسمت هایی معدود طناب ثابت دارد. اصلا به دلیل شیب ملایم نیازی به طناب ثابت کامل بر روی آن نیست. از طرف دیگر گفته مارتی کمی شک بر انگیز بود. یک لحظه فکر کردم او هم مانند بسیاری دیگر فقط دارد به شکل غیر واقعی از خود تعریف می کند. والا چه دلیلی دارد یک کوهنورد به تنهایی آن قسمت را طناب ثابت بگذارد در حالیکه خود آنها فقط می خواستند یک بار تا قله صعود کنند و بر گردند؟ به علاوه طناب از کجا آورده بودند؟ به هر حال به واسطه آن سابقه و پیش فرض ذهنی و شکی که در مورد گفته او داشتم این سوالاتم را با او در میان نگذاشتم.

کمی بعد در میان جمعشان فریاد زدم اگر کسی گاز اضافه دارد به ما بدهد چون برنامه ما بیشتر از معمول طول خواهد کشید. مارتی قبل از رفتن به اندازه 2 عدد کپسول پر به ما گاز EPI داد. از او بسیار تشکر کردم و ساعتی بعد همه کمپ 3 را ترک کردند و ما در آن محل تنها ماندیم.

بچه ها در نهایت با پشت سر گذاشتن یخچال های آویزان به محلی رسیدند که برای شب مانی اول در نظر گرفته بودیم. آخر شب از وضعیت بچه ها پرسیدم که حال همه خوب بود. روز بعد انتظار داشتم آنها تا قله پیشروی کنند و به کمپ 3 برسند. ارتفاع این نقطه حدود 7250- 7300 متر است. من و افشین هم قرار بود نیمه شب به سمت قله برویم و بر روی قله با بچه ها ملاقات کنیم.

حدود ساعت 3 آن روز آقای برهمنی هم به کمپ 3 رسید. می گفت یک گروه لهستانی 100 متری پایین تر چادر زده اند و امشب عازم قله خواهند بود. خود او حدود 40-50 متری پایین تر از ما در چادری مستقر شد. قرار شد در صورتیکه ما به سمت قله می رویم او را هم مطلع سازیم. من و افشین هیچکدام مشکلی از نظر هم هوایی نداشتیم.

24 تیر - 15 جولای

حول و حوش ساعت 12 با صدای لهستانی ها که از کنار چادر ما رد می شدند بیدار شدم. باد تندی می وزید اما هوا کم و بیش باز بود. به سرعت آماده شدیم و حدود ساعت 1 ما هم حرکت کردیم. به دلیل وجود باد و بعد مسافت نمی توانستیم با فریاد با آقای برهمنی ارتباط بگیریم. به همین دلیل افشین پایین رفت تا او را مطلع سازد. بعد از برگشت گفت لباس هایش مناسب نیست و صلاح نیست صعود کند. به همین دلیل من به تنهایی ادامه دادم. بعدا معلوم شد آقای برهمنی هم کمی صعود کرده و بعد به کمپ 3 بازگشته است. در تاریکی مطلق فقط از روی جای پای نفرات قبلی و تیم دو نفره لهستانی می توانستم مسیر را پیدا کنم. هوا بسیار سرد بود. اما من سرعت خوبی داشتم به همین دلیل ابدا احساس سرما نمی کردم. اما سرفه های خشکی که تا آن موقع برنامه کم و بیش داشتم هر ساعت بد و بدتر می شد. هوا متغیر بود و گاه باز و گاه بسته می شد. تنها سرعت باد بود که هیچ تغییری نداشت و به شدت می وزید. حدود ساعت 6-الی 6:30 در نزدیک گردنه و در ارتفاع 7700 قرار داشتم. دو لهستانی نزدیک گردنه و همچنان یک ساعتی جلوتر از من بودند. آنها را می دیدم که به طرف گردنه رفته اند و سپس بازگشته اند اما پایین تر نمی آیند. متعجب بودم که مشغول چه کاری هستند. بعدا معلوم شد آنها مقداری روی یال بالای گردنه پیش رفته اند و جسد یکی از هموطنانشان را که در زمستان کشته شده بود را در شکافی دفن کرده اند. از قول آنها بعدا شنیدم که روی یال شدت باد بی اندازه زیاد بود است.

در این موقع (6 الی 6:30 صبح) هوا کاملا خراب شده و برف باریدن گرفته بود. این تقریبا همان ارتفاعی بود که 8 سال قبل به دلیل شرایط بسیار مشابه (یعنی خراب شدن هوا) مجبور شده بودم از آن بازگردم. از این شانس بد خودم این بار خنده ام گرفته بود. نخواستم منتظر باز شدن احتمالی هوا شوم چون این بار نگرانی های مهمتری داشتم. بچه ها روی مسیر جدید بودند و امروز روز قله آنها بود. به آنها گفته بودم تا می توانند صبح زود حرکت کنند. هر چه سعی کردم نتوانستم با آنها تماس بگیرم. البته ما قرار بی سیم در آن ساعات نداشتیم و انتظار نداشتم که حتما موفق باشم. به علاوه ما در دید مستقیم یکدیگر نبودیم و احتمال می دادم عدم ارتباط با بی سیم ممکن است به دلیل نداشتن دید مستقیم باشد. به هر حال ترجیح دادم سریعتر به کمپ 3 برگردم و سعی کنم با بچه ها تماس بگیرم و با آنها در باره برنامه صعودشان صحبت کنم. حدود ساعت 9 به کمپ 3 رسیدم و اولین تماس حدود ساعت 9:20 انجام شد.

با آیدین صحبت می کردم. از وضعیت بچه ها پرسیدم و مقدار آب و غذایشان. که گفت همه چیز خوب است. به آیدین پیشنهاد اکید کردم که امروز بارهای اضافی شان را بگذارند، با سرعت به قله بروند و از همان مسیر باز گردند. در باره مسیر فرود قبلا صحبت کرده بودیم. قرار بود در صورت فرود به جای بازگشت از تروارس از مسیری که برای گزینه اول در نظر گرفته بودیم فرود بروند. یعنی به جای بازگشت از تراورس تا حدود 6600 متر فرود بروند و از آنجا به سمت مسیر عادی تراورس کنند که بسیار کوتاه تر از تراورسی بود که از آنجا شروع کرده بودند.

به او گفتم امروز هوا بد است و فردا ممکن است بدتر هم بشود. گفتم متاسفانه ظاهرا دوره هوای بد شروع شده است. به او گفتم شما اگر بخواهید در هوای خراب از مسیر ناشناخته بازگردید قطعا مشکل خواهید داشت ولی مسیر خودتان را می شناسید. بخصوص که مسیر سنگ و برف است و می توانید از عوارض طبیعی برای پیدا کردن مسیر کمک بگیرید. به این ترتیب می توانید در هوای بد هم فرود بیایید. آیدین مخالفت کرد زیرا عقیده داشت در جایی که بودند می توانستند دست به سنگ صعود کنند ولی برگشت نیاز به فرود داشت. به علاوه فرود از آن مسیرهای یخی به نظرش دشوار و وقت گیر می آمد.

تماس بعدی حدود ساعت 11 دوباره برقرار شد. این بار مجتبی پشت بی سیم بود. بار دیگر سعی کردم آنها را متقاعد کنم از همان مسیر بازگردند. به او گفتم این خط الراس توچال-دارآباد نیست که هر جا خواستند چادر بزنند. ارتفاع هم دیگر 6000 متر نیست که در هوای خراب بتوان صعود کرد. قبلا با بچه ها در مورد ارتفاع و شرایط هوا صحبت کرده بودیم. به آنها گفته بودم که در ارتفاع 6000 متری می توان در هوای خراب هم کار کرد – به شرطی که خطر بهمن وجود نداشته باشد. در ارتفاع 7000 متر هم با احتیاط بیشتر و هوای نیمه خراب می توان کارهایی کرد. ولی برای قله و ارتفاع 8000 متر هوا باید کاملا خوب باشد. بنابراین این مکالمه مسبوق به صحبت هایی بود که قبلا با آنها داشتم.

خلاصه گفتم هر روز که بمانند بیشتر تحلیل می روند بخصوص که برای فقط یک روز دیگر سوخت و آذوقه دارند. به هر حال موفق به متقاعد ساختن آنها نشدم. در تماس اواسط روز (احتمالا ساعت 1) مجتبی گفت با قله فاصله کمی دارند و تا یک ساعت دیگر به آنجا می رسند.

هوا آن روز متغیر بود و گاهی باز و گاهی بسته می شد. مسیر آنها با وجود هوای مه آلود هم نسبتا مشخص بود. به آنها گفتم باید تراورس رو به بالا را ادامه دهید تا به یال (جنوبی) برسید و از آنجا قله را صعود کنید.

ساعت حدود 7 شب برای آخرین بار در آن روز با مجتبی صحبت کردم. گفت نزدیک قله هستند (45 دقیقه با قله فاصله دارند) و فردا قله را صعود می کنند. با توجه به تماس قبلی و اعلام اینکه به زودی به قله می رسند و اینکه هنوز به قله نرسیده بودند معلوم بود که در تخمین مسافت تا قله اشتباه کرده اند. افشین می گفت احتمالا آنها برجستگی های روی یال را به قله اشتباه می گرفته اند؛ موضوعی که برای همه ممکن است اتفاق بیفتد و خود ما در بسیاری برنامه ها این اشتباه را کرده ایم. به نظرم احتمال بعیدی نبود.

برآورد اولیه ما دو روز برای صعود بود و آنها برای 3 روز آذوقه داشتند. بنابراین فردا آذوقه ای نداشتند. اما چون نزدیک قله بودند می توانستند یک نصفه روز را تحمل کنند و به کمپ 3 باز گردند. به هر حال در آن شرایط و ارتفاع بازگشتشان از مسیر عادی سریعتر از فرود از مسیر جدید بود. هوا باز شده بود و امیدوار بودم یک روز دیگر هم خوب بماند.

25 تیر - 16 جولای

صبح ساعت 7 با مجتبی صحبت کردم و او می گفت محل شب مانی شان بسیار «سگی» بوده است. صدای خسته ای داشت که قطعا ناشی از بد خوابی شب گذشته بود. به او گفتم از سر قله با ما تماس بگیرند و بی سیم را روشن گذاشتم. به او شرایط و مسیر دهلیز برفی زیر گردنه را تا آنجا که می شد توضیح دادم. از او خواستم هر 3 نفری گوش کنند. یال را هم با توجه به اطلاعاتی که جمع آوری کرده بودم برایش توضیح دادم. (چیزی که نمی دانستم این بود که همین دو روز قبل یال تقریبا به طور کامل طناب ثابت گذاری شده بود). یال منتهی به قله فرعی در نقاطی بسیار باریک می شود. سمت شرق (سمت چین) یال بسیار پر شیب و دیواره ای است. کافی است یک یا دو متر قدمهایی اشتباه برداشته شود تا با شکستن نقاب های سمت شرق شخص به سمت چین سقوط کند. نگرانی اصلی ام در مورد یال از این بابت بود. بنا براین به آنها گفتم در صورت نداشتن دید حرکت نکنند و منتظر لحظات باز شدن هوا شوند. به آنها گفتم کل یال را با طناب فرود بروند. «شما ممکن بود بخواهید از مسیر جدید برگردید که تعداد زیادی فرود داشت. حالا کافی است 5-6 فرود روی یال داشته باشید.» بخصوص به آنها تاکید کردم در طناب حمایت باشند و لحظه ای از آن خارج نشوند.

 ساعتها گذشتند و خبری از آنها نشد. ساعت حدود 2 با آقای برهمنی که در کمپ اصلی بود تماس گرفتم. بی سیم کمپ اصلی هم دائما روشن بود. از ایشان خواستم با آقای بابازاده تماس بگیرد و بپرسد آیا از بچه ها خبری شده است یا نه. با خود می گفتم شاید باطری بی سیمشان تمام شده یا بی سیم را از دست داده اند. بعد از مدتی او تماس گرفت که بچه ها با آقای بابازاده تماس نداشته اند و او هم نگران است.

بسیار نگران بودم. به افشین می گفتم احتمالا یکی از بچه ها انرژی اش کاملا تخلیه شده، نشسته است و نمی تواند تکان بخورد. حدود ساعت 4 مجتبی تماس گرفت. لحنی خسته و تا حدی ناامید داشت. برای اولین بار در طول برنامه از من می پرسید چه «دستوری» می دهم.

مجتبی: آقا رامین، ما خیلی خسته ایم. در ارتفاع حدود 8000 متر و حدود 30 متری زیر قله هستیم و هنوز یک ساعتی تا قله فاصله داریم. شما چی دستور می فرمائید؟

بخصوص با توجه به نگرانی که تا آن موقع روز داشتم هیچ شکی به خود راه ندادم:

رامین: همه وسائل غیر ضروری رو جا بگذارین؛ چادر، لوازم فنی و غیره و از قله صرف نظر کنین و بیایین به سمت قله فرعی. وقتی به قله فرعی رسیدین با من تماس بگیرین تا ما هم همون موقع راه بیفتیم بیاییم سمت گردنه.

مجتبی: چشم آقا رامین. همین کار رو می کنیم.

باطری های ما در شرف اتمام بود. بخصوص به دلیل اینکه تمام آن روز بیسیم را روشن گذاشته بودم. مکالمه را سریع تمام کردم و آماده حرکت شدیم.

حدود ساعت 5 بار دیگر مجتبی تماس گرفت. انتظار داشتم بگوید روی قله فرعی هستند. صدای شاد و بسیار سرزنده ای داشت:

مجتبی: آقا رامین خیلی باید ببخشید از دستور شما سرپیچی کردیم. ما الان روی قله ایستادیم.

رامین: خسته نباشید بچه ها. بهتون تبریک می گم. اما من خوشحال نیستم تا زمانی که شما رو صحیح و سالم توی کمپ 3 ببینم. توصیه های راجع به قله رو فراموش نکنین و مواظب انگشت های دست ها و چشمهاتون باشین. سریع عکسهاتون رو بگیرین و برگردین. ببین مجتبی من نمی دونم از کجا و چطوری اما امشب هرطور شده و از هر ذره انرژی تون استفاده می کنین و خودتون رو به کمپ 3 می رسونین (امیدوار بودم حداقل خود را به گردنه بالای دهلیز کمپ 3 برسانند). ما هم همین الان راه می افتیم.

برهمنی: تبریک می گم. می خواهید با آقای بابازاده تماس بگیرم؟

مجتبی: ما یک میس کال زدیم و الان با ایشون تماس می گیریم. صعود خیلی سختی بود...

بی سیم را قطع کردم چون باطری مان در شرف اتمام بود. حدود ساعت 5:30 من و افشین راه افتادیم. باد کمتر از دو روز قبل بود و به همین دلیل سرما کمتر. اما سرعت من بسیار کند بود. تقریبا نصف سرعتی که 2 روز قبل در همین مسیر داشتم. به همین دلیل انگشتان پایم تقریبا بی حس شده بودند.

بعد از یک ساعت از افشین خواستم بازگردد و خود به تنهایی ادامه دادم. مشکل صعود من بودم و لزومی نداشت انگشتان دست و پای او هم به خطر بیفتد. بعد از حدود 3:30 ساعت دیدم امشب راه به جایی نمی برم. انگشتان پایم کاملا بی حس شده بودند و در صورت ادامه با یخ زدن آنها فقط امر کمک رسانی پیچیده تر می شد. سرفه هایم نیز قطع نمی شد. به همین دلیل حدود ساعت 9 بازگشتم و حدود ساعت 9:30 به کمپ 3 رسیدم. قرار بعدی تماسمان ساعت 10 شب بود. در آن ساعت بی سیم را روشن کردم و مجتبی را صدا زدم. آقای برهمنی پشت خط آمد و گفت بچه ها حدود ساعت 8 تماس گرفته اند و گفته اند در بین دو قله چادر زده اند. و بعد باطری بی سیم ما تمام شد. در آن موقع یقین داشتم منظور او گردنه کوچک بین دو قله اصلی و فرعی بوده است.

آن شب هوا در منطقه تقریبا خوب بود و دید کافی تا حدود 8 شب وجود داشت.

شب از افشین خواستم فردا صبح به تنهایی تا گردنه برود (به خود امیدی نداشتم که بتوانم بالا بروم) و برای بچه ها آب و غذا ببرد که او هم موافقت کرد. به جز دو روز اول در کمپ 3 میزان غذایی که می خوردیم تقریبا به یک سوم کاهش

پیدا کرده بود. از آنجا که غذای کافی نداشتیم و نمی دانستیم تا کی باید در آنجا بمانیم برای همین می بایست صرفه جویی کنیم.

26 تیر - 17 جولای

صبح زود بر اثر یک اتفاق مسخره بخشی از لباسهای افشین خیس شد و او دیگر قادر نبود به طرف گردنه حرکت کند. از حوالی 8 صبح هوا در ارتفاعات بالای 7700 متر هم کاملا بسته شد. باد زیادی می وزید. و ما کاری از دستمان بر نمی آمد جز اینکه چشم به دهلیز بدوزیم و منتظر باشیم بچه ها پیدایشان شود.

حدود ساعت 1 به افشین گفتم آماده شده و اگر بچه ها تا ساعت 4 پیدایشان نشد به سرعت به کمپ اصلی باز گردد و تقاضا کند یک تیم امداد تشکیل شود و همینطور باطری بی سیم برای من بفرستد.

ساعت حدود 2 به طور اتفاقی افشین متوجه شد دو باطری بی سیمی که در اختیار داشتیم هنوز کمی باطری دارند (ظاهرا بعد از خالی شدن باطری در صورتیکه مدتی از آن استفاده نشود مقدار کمی انرژی به آن باز می گردد). با بیسیم سعی کردم با بچه ها تماس بگیرم. آقای برهمنی پشت خط آمد و گفت بچه ها صبح تماس گرفته اند و گفته اند مسیر را گم کرده اند. به او گفتم تیم نجات را تشکیل دهد که گفت تشکیل شده است و تیم سوئیسی (مارک و فرد) آماده اند که فردا حرکت کنند. گفتم افشین امشب پایین می آید. و بعد بار دیگر باطری تمام شد. مارک قبلا گفته بود که چند سال قبل در کمتر از 28 ساعت قله را از بیس کمپ صعود کرده اند بنابراین به نظرم بهترین شخصی بود که می توانست با سرعت خود را به ارتفاعات بالا برساند.

انتظار داشتم افشین حدود ساعت 8 به کمپ اصلی برسد برای همین دوباره ساعت 8 تماس گرفتم. آقای برهمنی گفت بچه ها بار دیگر تماس گرفته اند (از طریق اس ام اس با آقای بابازاده) و در جایی نسبتا مسطح چادر زده اند. از تیم امداد پرسیدم که گفت مارک و فرد تصمیم خود را عوض کرده اند زیرا مختصات جی پی اس را می خواهند که ما هم نداریم.

پرسیدم آیا افشین رسیده است که گفت خیر. افشین آن شب از روی پلی که بر روی رودخانه نزدیک بیس کمپ زده شده بود سقوط کرده و به طرز معجزه آسایی توانسته بود با زدن ماهرانه کلنگ به حاشیه یخی خود را نجات دهد. این همان پلی بود که چند هفته قبل خانمی آلمانی از روی آن سقوط کرده و کشته شده بود. آن پل از ابتدا هم پل چندان مناسبی نبود اما به علت عدم نگهداری اکنون وضعیت بسیار بدی داشت. نهایتا نیم ساعت بعد از تماس من افشین خود را به کمپ رسانده بود.

27 تیر - 18 جولای

امروز هوا از صبح خوب و بدون باد بود. در حوالی ظهر اما مه غلیظی حوالی کمپ 3 را فرا گرفته بود. حدود ساعت 1 «عزیز» باربر ارتفاع پاکستانی را دیدم که به کمپ 3 آمده و برایم باطری بی سیم آورده است. صبح ساعت 4 راه افتاده بود و یکسره تا آنجا صعود کرده بود. آماده شدم با او حرکت کنم. اما اینبار دیگر هیچ رمقی برایم باقی نمانده بود. بعد از 1 ساعت تنها توانسته بودم 20-30 متر صعود کنم. 1 ساعتی روی برف نشستم تا شاید بتوانم دوباره ادامه دهم اما فایده ای نداشت. لذا از عزیز تقاضا کردم به تنهایی برود. به دلیل انگلیسی ضعیف عزیز با بی سیم و از طریق «سلطان» (مدیر کمپهای اصلی شرکت ای تی پی) خواستم با عزیز صحبت کند و با وعده پاداش مالی قابل توجه (گفتم چک سفید می دهیم) یا هر جور که می تواند او را متقاعد کند که خود به تنهایی و حداقل تا گردنه صعود نماید. می دانستم ساعت های حیاتی به سرعت می گذرند. اما متاسفانه عزیز حاضر نبود به تنهایی بالا برود. مه بسیار غلیظی وجود داشت. از او پرسیدم چند تا بچه دارد که گفت 5 تا. دیگر نمی توانستم بیشتر از آن اصرار کنم. از او تشکر کردم و به او گفتم می تواند برگردد و من هم باز خواهم گشت. احساس می کردم وجودم دیگر در آنجا هیچ سودی ندارد. حدود ساعت 4 با بیس کمپ تماس گرفتم. آن روز آقای برهمنی در کمپ اصلی نبود و به سمت کمپ 1 حرکت کرده بود. در کمپ اصلی «ران» پشت خط بود و با او صحبت کردم. ران سرپرست تیم شرکت FTA بود که تمیشان متشکل از خود او (با ملیت کانادایی) و سه آمریکایی دیگر بود.  بسیاری اوقات که با کمپ اصلی تماس می گرفتم او بود که پشت خط می آمد. از او پرسیدم از بچه های ما خبر جدیدی رسیده است یا نه که گفت هیچ خبری نشده است.

با قلبی بی نهایت شکسته باز گشتم. به خود لعنت می فرستادم که بچه ها جایی در آن بالا منتظر کمک من هستند و من متاسفانه قادر به صعود نیستم. خود را همچون مادری می دیدم که جسم سنگینی به روی فرزندش افتاده است ولی او قادر به جابجایی آن جسم نیست و تنها می تواند شاهد درد کشیدن جگر گوشه اش باشد. مسیر 1 ساعته تا کمپ 2 را در 2:30 ساعت بازگشتم.

در کمپ 2 با بیس کمپ تماس گرفتم. سلطان پیشنهاد کرد با «قانقا» صحبت کنم  که برای صعود قله به کمپ 2 آمده بود و از او بخواهم دو باربر ارتفاعش را در اختیار ما بگذارد. قانقا خانمی مغولی است که برای صعود برودپیک و کی 2 مجوز داشت و در کمپ اصلی همراه با ما، تیم شرکت FTA و آقای برهمنی بود. او نیز با بزرگواری پذیرفت. سلطان با باربرها صحبت کرد. به آنها قول پاداش های مالی فراوانی دادیم و آنها قبول کردند که فردا به کمپ 3 و روز بعد به سمت قله بروند و به امر جستجو بپردازند. یک تیم دو نفره مکزیکی و باربرشان هم در کمپ 2 بود. فقط من بی سیم داشتم و دو تیم دیگر تلفن ماهواره ای داشتند. بی سیم را به باربرها دادم و قرار شد به دلیل بالا رفتن باربرها من قانقا را در رسیدن به کمپ اصلی همراهی کنم.

28 تیر - 19 جولای

قانقا خیلی دیر حاضر شد. در نهایت ساعت 9 از کمپ 2 راه افتادیم. حوالی 1 بعد از ظهر به ارتفاع 5300 رسیده بودیم جایی که بعضی به آن کمپ اصلی پیشرفته می گویند. در آنجا با نهایت تعجب مارک و فرد را دیدم که دارند بالا می آیند. به من گفتند بچه های ما تماس گرفته اند و با یک نفر در ایران مستقیما حرف زده اند. فرد گفت حتی اگر هم آنها را پیدا کنند احتمالا نمی توانند آنها را به پایین حمل نمایند. به او گفتم این بچه ها قوی هستند کافی است کمی آب و غذا به آنها بدهید تا خودشان جانی بگیرند و پایین بیایند. مارک می گفت تا زمانی که زنده هستند امیدی هست و باید اقدامی کرد. از او بی نهایت تشکر کردم که او گفت مسئله ای نیست و این «وظیفه» آنها است.

در ابتدای مسیر به مارتی اشمیت و تیم سه نفره شان برخورد کردم که آنها هم برای کمک بالا می رفتند. البته او با هیجان می گفت چرا این اقدامات زودتر انجام نگرفته است. مثلا دو سه روز قبل که هلی کوپتر به منطقه پرواز کرده بود می بایست به گشت زنی بپردازد و آنها را پیدا کند. می پرسید وضع مالی خانواده ها چگونه است؟ آیا می توانند هزینه پرواز هلی کوپتر را تامین کنند یا نه؟ همچنین می پرسید چطور شده بعد از یک روز آنها دوباره تماس گرفته اند؟ چطور روز قبل تماس نداشته اند و یک باره باطری تلفنشان به کار افتاده؟ گفتم من نمی دانم چه اتفاقی افتاده و هر چه زودتر مسئله را در بیس کمپ پی گیری می کنم. به طور ضمنی می گفت احتمالا این فقط یک دروغ است که گفته شده تا تیم نجات بار دیگر به بالا برود.

در پایین مسیر منتظر قانقا شدم. عبور از یخچال و پل و رودخانه بعدی خیلی وقتمان را گرفت و حدود ساعت 4 نزدیک کمپ اصلی بودم که دیدم تیم نیوزلندی بازگشته است. ظاهرا شکی که در مورد صحت تماس داشتند کار خود را کرده بود و در نهایت باز گشته بودند. من هنوز نمی دانستم موضوع چیست و می بایست به کمپ اصلی بروم.

در کمپ اصلی نهایتا توانستم با آقای بابازاده تماس گرفته و از صحت مکالمات آیدین با او مطمئن شوم. ران گفت تیم سوئیسی هم از کمپ 1 بازگشته است. ظاهرا آنها با پزشکی در کشور خود تماس گرفته و او به آنها گفته احتمال زنده ماندن در آن شرایط بسیار بسیار ضعیف است و آنها هم بازگشته بودند.

به آقای بابازاده پیشنهاد مارتی را گفتم. هر دو فکر می کردیم هلی کوپتر بیشتر از 6500 متر نمی تواند پرواز کند و امکان امداد رسانی هوایی برای آنها میسر نیست. اما به نظر من می شد با دوربین وضوح بالا از منطقه عکاسی کرد و با بررسی عکس ها آنها را پیدا نمود.

آن شب و روز بعد یک لحظه آرام و قرار نداشتم. تلفن هایی که مرتب از افراد مختلف و دلسوز می شد را باید جواب میدادم و از طرفی به دنبال تیم امداد می گشتم. طبق برنامه اصغر و سرور (دو باربر ارتفاع پاکستانی) می بایست نیمه شب برای صعود قله و جستجو و امداد حرکت کنند.

29 تیر - 20 جولای

دو باربر پاکستانی حدود ساعت 8:30 صبح تماس گرفتند و با هیجان می گفتند که یک جسد را بعد از قله فرعی پیدا کرده اند که یکی از بچه ها بوده است. اما قبل از پایان مکالمه و اطمینان از هویت جسد باطری بیسیم شان تمام شد. چاره ای نبود جز اینکه تا بازگشت آنها صبر کنیم و منتظر جزئیات بیشتر بمانیم. آقای بابازاده معتقد بود او جسد یکی از دو لهستانی است. من مطمئن نبودم چرا که آن باربرها بچه های ما را می شناختند و به نظرم ممکن نبود که چنین اشتباهی مرتکب شوند.

حدود ساعت 2 آقای بابازاده تماس گرفت و گفت آیدین باز هم زنگ زده و اشاراتی به طناب یا پارچه آبی دارد. اینکه می تواند کمپ 3 و بیس کمپ را ببیند ولی ظاهرا هذیان هم می گوید. تنها کسانی که در دسترس بودند افشین و عزیز بودند. عزیز چشمانش برف کوری گرفته بود و نمی خواست برود که در نهایت با اصرار و خواهش و وعده پاداش پذیرفت. ساعت 4 راه افتادند. به آنها گفتم تا کمپ 2 بروند و بعد از چند ساعت استراحت سعی کنند روز بعد خود را به حوالی کمپ 4 برسانند. تا آن موقع و با توجه به صحبتهایی که با آقای بابازاده داشتم و حدسیات خود فکر می کردیم آنها در صخره های بالای کمپ 4 به سر می برند و گیر افتاده اند.

از ران بی سیم هایشان را قرض گرفتیم و علاوه بر بی سیم های خودمان به افشین و عزیز دادیم. آن بی سیم ها باطری نیم قلمی می خوردند و دیگر نیازی به شارژ باطری ها نبود. به هر کدام یک سری باطری اضافه هم دادم.

آقای بابازاده با توجه به صحبتهایش با آیدین از ابتدا و روز صعود قله این تصور را داشت که آنها بعد از صعود خود را به گردنه بالای کمپ 3 رسانده اند. به عقیده من این موضوع غیر ممکن بود. نه فقط به دلیل صحبتی که با آقای برهمنی در شب صعود داشتم. بلکه به دلیل آنکه به نظرم غیر ممکن بود کسی به گردنه اصلی برسد و نتواند طناب ثابت را پیدا کند. چون نشانه های محل فرود بسیار مشخص است. حتی اگر طناب ثابت را هم پیدا نمی کردند با یک یا نهایتا دو فرود می توانستند خود را به دهلیز برفی برسانند. من فکر می کردم آنها در جایی روی یال مسیر را گم کرده اند و در صخره های سمت راست دهلیز بزرگ گیر کرده اند.

آن بعد از ظهر هر چه در توان داشتم به کار بردم تا مارتی و تیمش یا تیم سوئیسی را متقاعد کنم برای کمک یک بار دیگر بالا بروند. از پاداش های مالی تا دست گذاشتن به روی احساسات انساندوستانه آنها. حرف آخر آنها این بود که ما نمی دانیم آنها کجا هستند و کار جستجو در آن ارتفاعات و با توجه به وسعت منطقه تقریبا غیر ممکن است. از طرف دیگر هنوز در مورد صحت گفتگوها شک داشتند. مثلا اینکه چرا آیدین مستقیما با بیس کمپ تماس نمی گیرد یا اینکه چطور ناگهان تلفنش دوباره به کار افتاده. به او می گفتم آیدین در تمام این مدت در تماس بوده ولی به علت سردرگمی که در این گونه مواقع طبیعی است کسی در بیس کمپ از این موضوع اطلاع نداشته است. به آنها می گفتم مشکلات ارتباطی با زبان انگلیسی هم قطعا مزید بر علت بوده است. در مورد اینکه چرا آیدین فقط با ایران تماس می گیرد می گفتم احتمالا یا آیدین شماره اینجا را نداشته یا انگشتانش قادر به شماره گیری نیستند و فقط از روی منوی تلفن می تواند شماره دوست ما در ایران را بگیرد. به هر حال هر آنچه از دستم بر آمد انجام دادم تا آنها را متقاعد کنم که در نهایت موفق نشدم.

عصر آن روز با پیگیری آقای بختیاری مطلع شدم فردا احتمالا یک کوهنورد متخصص امداد هوایی (توماس لامل) با هلی کوپتر به منطقه می آید. او در خواست کرده بود که او را با هلی کوپتر به کمپ 2 برسانند تا در وقت و انرژی صرفه جویی شود. این همان پیشنهادی بود که آن روز مارک هم کرده بود و گفته بود فقط در این صورت اقدام به کمک خواهد کرد. هلی کوپتر پرواز می کرد و یک متخصص هم در آن بود بنابراین دیگر لزومی ندیدم مارک یا دیگری را در این امر دخالت دهم.

30 تیر - 21 جولای

صبح هلی کوپتری که منتظرش بودیم از راه رسید و ابتدا سعی کرد در حوالی کمپ 2 هاور کند که موفق نشد و به بیس کمپ آمد. در بیس کمپ با توماس صحبت کردم و متوجه شدم اطلاعات کاملا غلطی دارد. او گمان می کرد مصدومان در کمپ 4 قرار دارند و او باید به آنها کمک فوری برساند. به او گفتم چنین چیزی نیست و ما حتی نمی دانیم آنها دقیقا کجا هستند. گفتم اول باید جای آنها را پیدا کنیم. قرار شد آنها این بار برای شناسایی پرواز کنند. دوربین خود توماس کوچک بود ولی یکی از کمک خلبان ها دوربین بهتری داشت. از او خواستم هر چقدر می تواند عکس بگیرد که او هم قبول کرد.

هلی کوپترها پرواز کردند و در کمال تعجب ما که فکر می کردیم سقف پرواز آنها 6500 متر است یکی از آنها تا ارتفاع 8000 متر پرواز کرد. و دیگری تا حدود ارتفاع 7000-7500 متر. دوباره به بیس کمپ بازگشتند و عکسها را در لپ تاپ آیدین قرار دادیم. متاسفانه کیفیت عکسهای توماس بالا نبود و آن کمک خلبان هم فقط یکی دو عکس گرفته بود. آن شب چیزی در عکسها پیدا نکردیم. تلفن های یکدیگر را گرفتیم تا در صورتیکه کسی چیزی پیدا کرد دیگری را با خبر سازد.

قبل از رفتن از توماس و خلبان ها خواستم موقع برگشت یکبار دیگر از جبهه غربی هم عکس بگیرد. به آنها گفتم ما 80 درصد احتمال می دهیم آنها در صخره های سمت راست دهلیز گم شده باشند و 20 درصد در جبهه غربی (جبهه غربی همان جبهه ای است که مسیر جدید بر روی آن گشوده شد). آنها هم اینکار را کردند و به پایگاهشان بازگشتند. متاسفانه آن عکس ها دیگر به دست ما نرسید.

در طی روز افشین و عزیز به اصغر و سرور رسیدند. در تماس رادیویی معلوم شد اولا آن جسد متعلق به یک لهستانی بوده که زمستان قبل کشته شده است و آنها در تشخیص اولیه عجله و اشتباه کرده اند. و اینکه تا قله رفته اند ولی اثری از بچه های ما پیدا نکرده اند. نزدیک غروب به کمپ اصلی بازگشتند. سرور می گفت تا قله رفته و رد پاهایی در سمت مسیر جدید دیده است. همینطور ردپاهایی در سمت گاشربروم 4 دیده بود که به نظرش بسیار عجیب می آمد چرا که شیب آن طرف بسیار زیاد بود و رد پاها در آنجا گم می شد. او عقیده داشت بچه ها از آن طرف سقوط کرده اند. به او می گفتم غیر ممکن است بچه  ها تا این حد اشتباه کرده باشند که به گردنه بیایند و دوباره و به اشتباه به قله اصلی بازگردند. به نظرم آن رد پاها مربوط به کسانی بوده که می خواسته اند در اطراف قله عکس بگیرند. ولی او به این عقیده اش همچنان پا فشاری می کرد. در ضمن او پرچم ایران را هم دیده بود که در زیر سنگی گذاشته شده بود. پرسیدم چرا از آنها عکس نگرفته است که گفت دوربین نزد دوستش اصغر بوده که کمی عقب تر متوقف شده بود. از آنها به خاطر زحمتشان تشکر کردم و گفتم بهتر است استراحت کنند.

بعد از ظهر و بعد از رفتن هلی کوپترها مختصات تقریبی جی پی اس بچه ها که از طریق تلفن ثریا گرفته شده بود به دست ما رسید. صبح خلبان ها از ما خواسته بودند که در صورت وجود، آن مختصات را به آنها بدهیم. در آن صورت آنها به راحتی با دستگاه هایشان می توانستند جای آنها را پیدا کنند. متاسفانه آن روز صبح این اطلاعات در اختیار ما نبود. اگر چه به عقیده من این اطلاعات صد در صد هم دقیق نیست و خطای چند صد متری دارد.

آن روز عصر آقای بابازاده با توجه به مختصات جی پی اس، آدرس تقریبی آنها را به من داد. ما در بیس کمپ امکان دریافت عکس یا دسترسی به اینترنت نداشتیم.

افشین امشب به کمپ 3 رسید و ساعتی را به عکاسی مشغول شد. از او خواستم با توجه به اطلاعات جدید از آن نقاط عکاسی کند. عزیز به دلیل ناراحتی چشم از نزدیکی های کمپ 3 بازگشت.

31 تیر - 22 جولای

افشین به کمپ 2 بازگشت و در آنجا ماند. عصر ناگهان به یاد دوربین قوی مجتبی افتادم. آن را در چادرش پیدا کردم و توانستم چند عکس با وضوح بالا از کمپ اصلی از منطقه ای که اطلاعات آن به ما داده شده بود بگیرم.

 

1 مرداد - 23 جولای

امروز آقای صادقی رایزن فرهنگی سفارت ایران در پاکستان به طور سرزده با هلی کوپتر به کمپ اصلی آمد. در طی چند روز گذشته او مرتبا با ما در تماس بود و جویای احوال. حال توانسته بود با جلب حمایت سفارت محترم ایران در پاکستان موافقت آنها را برای یک پرواز دیگر جلب کرده و آخرین تلاش ها برای امداد را به انجام رساند. با توماس لامل به منطقه آمده بود. این بار من هم با هلی کوپتر پرواز کردم و دوربین مجتبی را با خود بردم اما متاسفنه هوا در بالای 6300 متر خراب بود و امکان پرواز یا دید بالاتر از آن وجود نداشت.

همان روز صبح با بررسی مجدد عکسهایی که روز قبل گرفته بودم قانقا موفق شد نقطه ای را در حدود 100-200 متری سمت راست جایی که نقطه جی پی اس تماس ثریا بود پیدا کند که امکان دارد آیدین عزیز بوده باشد اگر چه نمی توان در این مورد کاملا مطمئن بود.

با آقای صادقی و توماس مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم امکان رسیدن به آیدین خود مستلزم انجام برنامه ای بزرگ است که حداقل در این برهه از زمان امکان انجام آن فراهم نیست. توماس قرار شد گزارش و تحلیل و نتیجه گیری خود را بعدا اعلام کند.

افشین به کمپ اصلی باز گشت.

2 مرداد - 24 جولای

وسایل را آماده کردیم تا روز بعد بیس کمپ را ترک کنیم. بدترین و تلخ ترین غروب زندگی ام را تجربه کردم. احساس می کردم چیزی نمانده است منفجر شوم.

3 مرداد - 25 جولای

بیس کمپ را به مقصد اسکاردو ترک کردیم.

یال منتهی به قله فرعی - عکس از وبلاگ کوه (حسن نجاریان)

 

مسیر ایران با رنگ قرمز و مسیر عادی با رنگ سبز مشخص شده است.



 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ساعت 7:24 موضوع | لينک ثابت


زانو درد در ورزش كوهنوردي

يكي از شايع ترين بيماريها درد زانو و مفاصل در جامعه  به ويژه ورزش كوهنوردي مي باشد كه علل مختلفي دارد كه بطور مختصر به شرح آن  مي پردازيم در اين خصوص لازم است ورزشكاران وكوهنوردان به محض مشاهده درد  جهت درمان اوليه به پزشك متخصص مراجعه نمايند در همين رابطه آسيب ديدگي منيسك در كوهنوردان ميتواند از پياده رويهاي مداوم و  نيز پريدن از روي صخره و پستي وبلندها شروع گردد. ابتدا پس از ساعاتي معمولا زانو كمي متورم و دچار محدوديت حركات  ميشود .در بعضي از افراد پارگي منيسك ممكن است باعث قفل شدن زانو در حين حركت و راه رفتن شود . در معاينه اوليه ابتدا درد مفصلي مشاهده ميگردد و خم و راست كردن و چرخاندن زانو در اين بيماران منجر به احساس درد در خط مفصل زانو مي  گردد   طبق تجارب وتحقيقات بدست آمده مواردي كه بذكر آن مي پردازيم در  شيوع  بيماري ماثر بوده و لازم است در شكل گيري بروز آن دقت بيشتري نمياييم

پياده رويهاي طولاني مدت  /.پياده روي در ستوح سخت وسنگلاخي مسيرهاي كوهنوردي كه باعث فشار بيشتري به مفاصل اندام تحتاني مگردد /.حمل كوله پشتي هاي سنگين و پر حجم توسط كوهنوردان/ تردد از مسيرهاي نا هموار .همراه با شيب هاي تند.پايين آمدن سريع از كوه /. پريدن هاي متوالي كوهنوردان در طي صعود يا پايين آمدن از كوه /.عدم استفاده از تجهيزات مناسب كوهنوردي به ويژه باطوم/.استفاده نكردن از كفش مناسب .تغيير جهت سريع /. دويدن در سرازيريها وضربه زدن به مفاصل /.بعد از وارد آمدن آسيب به رباط صليبي قدامي ممكن است فرد احساس درد نداشته باشد اما علايمي مانند صداي پوپ از زانو و يا احساس بيرون زدگي زانو مشاهده مي گردد  پس از گذشت چند ساعت زانوي فرد شروع به تورم مي كند ودر اين هنگام شخص در ايستادن احساس درد خواهد داشت.بهترين اقدام در اين زمان كمپرس يخ بر روي موضع و بالا نگه داشتن پاي آسيب ديده تا مراجعه به پزشك مي باشد  .پارگي جزيي رباط صليبي قدامي ممكن است نيازي به جراحي نداشته باشد .اما پارگي كامل جدي بوده و نياز به جراحي و  باز ساز ي دارند. در مواقعي كه سن بيمار بالا و يا سطح فعاليتها ي وي پايين باشد به كار مي رود همچنين درمان در مواقعي كه كه مفصل زانو ثبات مورد قبولي داشته باشد تو صيه مي شود  گاهي درمان منجر به جراحي مي شود اين جراحي شامل استفاده از يك رشته  تاندم است كه معمولا از زانوي بيمار گرفته مي شود معمولا پس از انجام جراحي تمرين و توانبخشي صورت مي گيرد  تا عضله محكم شده و تضمين كننده حركات

كامل رباط باشد.

درفاز حاد آسيب بايد ابتدا كوهنورد صعود خود را متوقف نمايد و اگر امكانش وجود داشته باشد با وسيله نقليه به پايين باز گردد و اگر اين امكان وجود نداشته باشد بايد با احتياد كامل و با استفاده از باطوم و به آهستگي به پايين برگردد .در حين پايين آمدن كوله پشتي و وسايل سنگين خود را به كمك ساير كوهنوردان پايين آورد .اگر امكانش باشد درهمان  بالاي كوه زانورا با باند كشي محافظت نمايدو درمان با يخ را شروع نمايد. اين درمان باعث كاهش تورم و التها ب در بافت  آسيب  ديده مي شود . درمان فاز حاد معمولا تا 3روز به طول مي انجاد. بعد از پايين آمدن از كوه حتما بايد به پزشك مراجعه نمايدتا تشخيص قطعي براي وي انجام گيرد معمولا براي فرد مشكوك به آسيب منيسك درخواست mri مي شود و با توجه به وسعت آسيب . محل و شكل پارگي منيسك .ورزشكار ممكن است كانديد عمل جراحي يا دارو درماني و يا فيزيو تراپي يا تمامي درمان هاي فوق قرار گيرد  همچنين روشهاي پيشگيري از آسيب  به مفاصل با چند توصيه ساده مي توان از بروز آسيب به زانو ومفاصل وقوع آن را كاهش داد كوهنورد از تجهيزات مناسب واستاندارد استفاده نمايد در صعود جهت كاهش نيروي وارده به مفاصل زانو از باطوم كمك گيرد  .كوهنورد بايد با حوصله و به آهستگي از كوه پايين بيايد و از پريدن از روي صخره و بلندي اجتناب نمايد به ويژه اگر همراه خود كوله داشته باشد . با توجه به انعطاف پذيري و تقويت عضلات اطراف زانو از جمله عضلات چهار سر راني و عضلات ساق پا از اهميت بالاي بر خوردار است در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه در كوهنوردي نيز مانند ساير ورزشها آسيب ديدگي محتمل است و پيشگيري مقدم بر درمان مي باشد و با توجه به ويژه گيهاي اين رشته ورزشي و دور بودن محيط اين ورزش از مراكز درماني بهتر است كوهنوردان در صورت بروز  آسيب ديدگي هر چه سريع تر درمان لازم بر روي آن انجام گيرد   


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ساعت 7:18 موضوع | لينک ثابت


انتقاد ابریشمچی

... ترکیب یک تیم فقط با افراد قوی و مهاجم بسته نمی‌شود. صحبت از امداد در هیمالیا نمی‌کنم که اهالی فن بگویند امری غیرممکن است.  روی صحبت من با مجریان و سرپرستان این برنامه است. سرپرست اول این برنامه از ایران تیم را به وسیله تلفن هدایت و راهنمایی می‌کرد! که در نوع خود جای بحث دارد و سرپرست فنی تیم نهایتا تا کمپ سه از مسیر نرمال صعود کرد و دچار مشکل ارتفاع و تنفسی شد و نفر دیگر حاضر در تیم نیز به همراه سرپرست در کمپ سه زمینگیر شد و به کمپ‌های پایین بازگشت.... رسم اشتباهی که در ایران سال‌هاست مرسوم است  عدم بررسی و نقد شفاف حوادث کوه نوردی است. بررسی‌های پشت پرده و مصلحت‌اندیشی برای حفظ سازمان اعم از فدراسیون، باشگاه‌ها، همیشه سایه بر حقیقت انداخته و هرگز کارشناسان و صاحبنظران جرات نداشته و نکرده‌اند علت واقعی حادثه و مرگ کوه نوردان را بدون سانسور و شفاف به گوش جامعه کوه نوردی برسانند، بلکه مرگ‌های مشابه کمتر پیش آید... فیلم‌های زیر قله 8000 متر که نفر، نه با پا بلکه روی چهار دست و پا صعود می‌کند، اما در گزارش برنامه هرگز آن را به نقد نمی‌گذارند. گویا هرگز حقیقت هیمالیانوردی ما و تجارب ناب نباید به افراد کم‌تجربه منتقل شود. همه این حقایق و فیلم‌ها و تجارب در سینه نگه داشته می‌شود... اگر کوه نورد فوت کرد و اسطوره شد، به حرمت «مرده» و اگر زنده ماند، برای حفظ آبرو هرگز منعکس نمی‌شود. این است که ما همچنان گذران می‌کنیم شب را و روز را! ... خلاصه کلام کار بزرگ و نو نیاز به برنامه‌ریزی، حمایت و پشتیبانی دارد. گشایش مسیر نو در هیمالیا برای ایرانیان کاری بزرگ و برای اولین بار بود... در برنامه برودپیک موفقیت را ( اگر بشود صعود به بهای از دست رفتن جان سه انسان را موفقیت دانست ) مدیون ایثار و از جان‌گذشتگی سه جوانی هستیم که برنامه‌ریزی قوی و مناسبی برای اجرای آن انجام نشد و در نتیجه نخبه‌های جوان کوه نوردی ایران را به کام مرگ کشاند.  در مرگ این سه نفر همه ما مسوولیم. تک تک افرادی که تنشان لرزید وقتی فهمیدند تیم پنج نفره  بدون تیم پشتیبان راهی برنامه‌ای به این عظمت شدند و دم برنیاوردند مسوولند.... مسوولان و برنامه‌ریزان برنامه که می‌دانستند تیم نقاط جی پی اس بازگشت از مسیر نرمال را ندارد و «به امید خدا» و با تکیه بر بنیه جوانی، تیم را راهی کردند، مسوولند. مسوولان رده بالای ورزش کشور اعم از فدراسیون و وزارت ورزش که کمترین بودجه و بها را به این ورزش اختصاص ندادند و اگر هم بودجه‌ای باشد، در جیب کوه نوردی مستقل و باشگاه‌ها نمی‌رود، مسوولند. هیچ‌کس حق ندارد سهم تقصیر خود را نادیده بگیرد. بله، تقصیر! در مرگ این کوه نوردان قصوری انجام شده و بهتر است کم کاری‌ها و ندانم کاری‌ها را پشت قهرمان‌سازی و اسطوره‌پردازی، پنهان نکنیم. بیاییم این بار به راستی درسی بگیریم برای قهرمانان آینده،  چرا که قهرمان زنده را عشق است. "


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ساعت 8:9 موضوع | لينک ثابت


افکار واهی و پوچ !

بی بی سی بعد از نقض حریم قله اورست و برقراری تماس مستقیم از فراز قله  که آن را افتخار ژورنالیستی خود عنوان نمود ، این روزها سخت به اورست علاقمند شده  و اولین خبرگزاری است که قانونمند شدن صعود به اورست را اعلام می کند ، امسال سال پرفراز و نشیب قله های هشت هزارمتری بودکه مهمترین آنها نزاع بین شرپاها و کوه نوردان اروپایی در نپال و دیگری ترور کوه نوردان در کمپ اصلی نانگاپاربات در کشور پاکستان بود ، موارد دیگری نیز هست که دولت نپال را هشیار ساخته ، امداد رسانی با هلیکوپتر که موجب ایجـــاد تشنج در دامنه ها و ریزش برف و بهمن و به خطر افتادن جان سایر کوه نوردان می شود در آینده محدود خواهد شد ، ثبت رکوردهای بی ارزشی مثل کندن لباس برفراز قله و یا روی سر ایستادن ، فرمالیته بودن حضور افسران رابط و کنترل از راه دور تیم ها ، تجمع زباله و از این قبیل  مواردی بوده  تا دولت مذکور از بهار سال آینده قوانین جدید خود راکه ظاهرا" سفت و سخت بنظر می رسند به اجرا بگذارد و نمایندگان خود را در کمپ اصلی اورست مستقر نماید ،با هم گزارش بی بی سی را مرور می کنیم :

 بنا به گزارش BBC  نظارت بیشتری بر اکسپدیشن های اعزامی به قله اورست از سال آینده اعمال خواهد شد ، مقامات رسمی نپال اعلام کرده اند که برای اولین بار یک تیم دولتی در کمپ اصلی اورست مستقر خواهد شد تا برای نظارت بیشتر و کمک به تیمهای اعزامی ، هماهنگی در امداد و نجات و حفاظت از محیط زیست فعالیت کند.

این حرکت به دنبال حوادث غیر مترقبه و حتی شرم آوری که در دامنه بلندترین قله جهان منجمله درگیری بین شرپاها و کوه نوردان رخ داده ، تحقق یافته . رئیس بخش صنعت گردشگری نپال به بی بی سی گفته : نیاز به یک مکانیسم دائمی دولتی در کمپ اصلی اورست برای سروسامان دادن به فعالیتهای کوه نوردی وجود داشت ، مرکز خدمات یکپارچه ، تسهیلات ارتباطی وسرویس های ایمنی نیز به کوه نوردان ارائه خواهد داد. مسئول یاد شده اضافه کرده ، شروع این خدمات از بهار سال آینده خواهد بود و حضور این تیم در کمپ اصلی بیانگر حضور نماینده دولت خواهد بود. ناظران می گویند کنترل بر اوضاع از کاتماندو، پایتخت این کشور دشواراست و در واقع منطقی و عملی نیست و وجود نمایندگان دولت در منطقه پیام "نقض قانون قابل مجازات است" را واضح تر خواهد کرد.

بررسی دقیق :

با قوانین جدید هر تیم کوه نوردی نیاز به یک نماینده دولت به عنوان افسر رابط در طول برنامه را خواهد داشت زیرا این انتقاد وجود داشت که افسران رابط تیم ها حتی کاتماندو را ترک نمی گفتند و کسی برای نظارت براوضاع وجود نداشت. این روزها می بینیم که مردم در تلاش برای ثبت رکوردهای عجیب و غریب در اورست هستند به عنوان مثال : آنگ تشرینگ شرپا ، رئیس پیشین انجمن کوه نوردی نپال و یکی از اعضاء حرفه ای مجری اکسپدیشن ها و عضو کمیته قوانین جدید می گوید: برخی کوه نوردان روی قله با ایستادن روی سر خود و یا کندن لباس ها می پندارند که رکورد جدیدی به دست آورده اند.وقتیکه افسران رابط به ندرت در منطقه حضور می یابند طبیعی است که فقط مسئولیت تیمهای خود را بعهده می گیرند و پاسخگوی دولت نخواهند بود. در حال حاضر پرسنل مرکز خدمات یکپارچه ، وظایف افسران رابط شامل چک کردن مجوز کوه نوردان  و اطمینان از اینکه کوه نوردان قله را صعود کرده اند را به عهده دارند. تاکنون اینکه آیا کسی به قله صعود کرده یا خیر، قبل از اینکه به ما در کاتماندو اطلاع رسانی شود تمام دنیا از طریق رسانه ها از آن باخبر می شدند اما حالا این موضوع تغییر خواهد کرد. مقامات رسمی و کارشناسان نیز می گویند مقررات جدید رقابت های در حال رشد عجیب و غریب را محدود خواهد کرد. کوه نوردان اگر قرار است رکوردی را برنامه ریزی کنند باید از قبل برنامه خود را اعلام کنند ، آنگ ادامه می دهد : موارد زیادی در گذشته برای ثبت رکورد داشته ایم که کوه نوردان از قبل برنامه خود را اعلام نمی کردند و وقتیکه به قله می رسیدند ادعای ثبت آن رکورد را داشتند ، این قبیل رکوردها (کندن لباس ، روی سر ایستادن) در شأن و منزلت اورست که یک نماد جهانی است ، نمی باشد و حالا این تیم دولتی از این قبیل حرکات آگاه خواهد بود و اجرا یا عدم اجرای آن را با بررسی معیارهای مندرج تعیین شده توسط دولت اعلام خواهد کرد.

افکار واهی و پوچ !

زیمبا زانگبو شرپا یکی دیگر از مقامات رسمی می گوید : چنین معیارهایی در گذشته وجود داشته است و کوه نوردان از وزارت گردشگری تقاضای ثبت رکورد خود را داشته اند ، این گونه افکار تمسخرآمیز قبل از شروع صعود به کوه نوردان یادآوری خواهد شد و مجاز بودن آنها به این قبیل رکوردها اعلام می گردد ، مجریان اکسپدیشن ها با این حال معتقدند آنچه که برروی قله اتفاق می افتد قابل کنترل نیست ، اگر کوه نوردان قوانین را نقض کنند مقامات قادر به متوقف ساختن آنها نخواهند بود زیرا این نمایندگان در کمپ اصلی بسر می برند و قرار نیست هر آن به قله بروند و برگردند و از نزدیک به همه چیز نظارت کنند ، اما انتظار می رود که اعضاء تیم یکپارچه درموارد اضطراری به بالاتر از کمپ اصلی رفته و ایفای وظیفه نمایند. در یک مثال روشن به نزاع بین کوه نوردان اروپایی و راهنمایان نپالی اورست در ماه آوریل سالجاری می توان اشاره کرده از این پس اعضاء تیم یاد شده اختیار قانونی برای مقابله با چنین شرایطی را خواهند داشت در مقررات جدید همچنین پروازهای هلیکوپترها به دامنه های اورست محدود خواهد شد زیرا عملیات نجات با هلیکوپتر به دلیل ارتعاشات این وسیله نقلیه و صدای تولید شده موجب ریزش برف و بهمن و به خطر افتادن جان سایر کوه نوردان خواهد شد ، زباله نیز از دیگر تأکیدات این تیم خواهد بود . بر اساس قوانین جدید هیچگونه تغییری در هزینه های اخذ شده از کوه نوردان که یک منبع مهم درآمد توریستی برای دولت است حداقل در حال حاضر بوجود نخواهد آمد. هر سال بیش از 30 تیم برای صعود به اورست در منطقه حضور می یابند ، مجریان تیم های کو هنوردی معتقدند که تصمیم دولت به نظر مناسب می رسد اما مشروط به اینکه اجرا شود ، ایده قانونمند شدن صعود به اورست و نظارت بر آن از کمپ اصلی به تنهایی خوب است اما در صورتیکه مقامات رسمی به آن معتقد باشند و به وظیفه خود عمل نمایند. 



 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ساعت 8:0 موضوع | لينک ثابت


گفت و گوی «ایسنا» با «همایون بختیاری» دبیر باشگاه «آرش»

گفت و گوی «ایسنا» با «همایون بختیاری» دبیر باشگاه «آرش»

دبیر باشگاه کوهنوردی آرش به موضوعات مطرح شده در مورد صعود سه کوهنورد ایرانی به برودپیک پاسخ داد و جزییات تازه‌ای از این صعود را بازگو کرد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، "آیدین بزرگی" ،"مجتبی جراحی" و "پویا کیوان" دو هفته پیش در مسیر بازگشت از قله "برودپیک" در هیمالیا مسیر اصلی را گم کرده و مفقود شدند که پس از چند روز جستجو اثری از آنها پیدا نشد و جست و جوها بی نتیجه پایان یافت. پس از این حادثه بود که شائبه های زیادی در مورد این صعود و ضعف گروه پشتیبانی و صعود انتحاری کوهنوردان ایرانی مطرح شد که همایون بختیاری، دبیر باشگاه کوهنوردی آرش در گفت و گو با خبرنگار ایسنا، اظهار کرد: کاری که این کوهنوردان انجام دادند کار بزرگی بود و من با جرات تمام از کاری که انجام دادند دفاع می کنم و پاسخ های لازم را می دهم.

وی در مورد این که گفته شده صعود این سه کوهنورد صعودی انتحاری بوده و برنامه ریزی آنها تنها برای صعود بود و فکر و برنامه ای برای نحوه بازگشت و مشکلات پیش بینی نشده نداشتند، افزود: روش این کوهنوردان برای صعود روش سبک بار و آلپاینی بود. این کوهنوردان برای رسیدن به کمپ 3 از روش کلاسیک استفاده کردند و بعد از آن با یک حرکت افقی به سمت مسیر اصلی رفتند و از آنجا به سمت بالا رفتند.

بختیاری یادآور شد: معمولا تیم های ضعیف نمی توانند از روش سبک بار برای صعودهایشان استفاده کنند و تیم های قدرتمند هستند که از این روش استفاده می کنند چون در این صعود تمام تجهیزات بر دوش کوهنوردان است و باربر هم در کنار آنها نیست. می گویند صعود انتحاری بوده ولی نمی‌دانند لفظ انتحاری یعنی چه؟ آنها کوهنوردان با تجربه ای بودند و برای تمام لحظات صعود خود برنامه داشتند. مگر خلبانی که می‌داند اگر پرواز کند دچار حادثه می‌شود این کار را انجام دهد و یا اینکه او برای فرود آمدنش هیچ برنامه ای نداشته باشد؟

دبیر باشگاه کوهنوردی آرش با اشاره به اینکه در مسیر بازگشت از قله، مسیر طناب ثابت گذاشته شده ادامه داد: این طناب ها کار را برای کوهنوردان در مسیر بازگشت آسان می کند و شاید کوهنوردان ما به دلیل خستگی و کافی نبودن دیدشان، مسیر را گم کردند.

وی در مورد اینکه گفته می شود این کوهنوردان برنامه ریزی درستی برای به همراه داشتن آب و غذا و بقیه تجهیزات لازم نداشتند، افزود: آنها طبق برنامه ریزی انجام شده مسیر را صعود کردند و اگر مسیر را در بازگشت گم نمی کردند همه چیز طبق برنامه پیش رفته بود و هیچ مشکلی پیش نمی آمد. این کوهنوردان سه شنبه که صعود را انجام دادند اگر به کمپ 3 بر می گشتند این مشکل پیش نمی آمد اما آنها چهارشنبه بود که اعلام کردند آب و غذا می خواهند. این کوهنوردان سخت ترین کار ممکن را در ارتفاع بالای هفت هزار متر انجام دادند که همین حضور در این ارتفاع انرژی افراد را تخلیه می کند، چه برسد به اینکه کار فنی کوهنوردی هم انجام دهند.

بختیاری با تاکید بر اینکه این کوهنوردان به دلیل خستگی و یخ زدگی حتی نتواستند مکان دقیق توقف خود را به صورت پیامک به گروه پشتیبانی ارسال کنند به ایسنا گفت: ما چندین بار از آیدین خواستیم که مختصات محل حضور خودشان را برای ما بفرستد تا محل دقیق آنها را شناسایی کرده و بهتر بتوانیم کمک رسانی کنیم اما او گفت که به دلیل یخ زدگی انگشتانش نمی تواند این کار را انجام دهد. این است تفاوت حضور در ارتفاع بالا که تمام انرژی افراد را می گیرد و اجازه ساده ترین کارها را هم نمی دهد.

گفته می‌شود کوهنوردان از تلفن ماهواره‌ای "ثریا" استفاده کرده‌اند که به دلیل تحریم‌ها امکان ارتباطی لازم را نداشته است. وی در پاسخ به این سوال، گفت: این که می‌گویید اصلا درست نیست. تلفن ماهواره‌ای در همه جا پوشش دارد، مگر این که در مکان دربسته‌ای باشد که امکان ارتباط وجود نداشته باشد. ضمن این که وقتی می‌گویید آنها نمی توانستند با این تلفن ماهواره‌ای با ما ارتباط بگیرند، اشتباه است، چون آنها با همین تلفن بارها با ما در تماس بودند و اطلاعاتشان را به ما می‌دادند.

دبیر باشگاه کوهنوردی آرش در پاسخ به این سوال که اکنون وضعیت پیکر آنها در منطقه هیمالیا چطور است؟ گفت: منطقه مورد نظر تخلیه شده است و هر گونه عملیاتی به سال بعد موکول شده است. باران ‌های موسمی در این منطقه شروع شده و تنها ارتش پاکستان است که در این منطقه نظامی مستقر شده است.

وی در پاسخ به این سوال که آیا اجساد این کوهنوردان پیدا خواهد شد و امکان پایین آوردن آنها وجود دارد، یادآور شد: اولا که این کوهنوردان عزیز در مسیر اصلی نیستند که محل رفت و آمد باشد. شاید اگر محلی بود که مسیر کوهنوردان برای صعود بود، می‌شد پیش‌بینی کرد اجساد آنها یافت شود. نکته مهم دیگر این است که آنها در ارتفاع بالای هفت هزار متر هستند که در این ارتفاع امکان امدادرسانی وجود ندارد، مگر این که فرد مصدوم خودش حرکت کند. در این ارتفاع کوهنوردان خودشان سختی‌های زیادی دارند و این امکان وجود ندارد که کوهنورد فرد دیگری را حمل کرده و به پایین بیاورد. در صورتی که قصد چنین کاری را داشته باشد جان خودش هم در خطر است.

بختیاری ادامه داد: تنها امدادرسانی که بالای هفت هزار متر انجام شد مربوط به چند سال پیش است که ما خودمان برای نجات محمد اوراز انجام دادیم که هفت روز طول کشید و سرانجام او را به جایی رساندیم که بتواند سوار هلی کوپتر شود. بعد از این عملیات نجات بسیاری از کوهنوردان خارجی از ما می‌پرسیدند که چرا این کار خطرناک را انجام دادید، چون کاری که انجام دادیم به خطر انداختن جان بقیه بود.

وی در مورد این که گفته می‌شود تیم پشتیبانی این صعود ضعیف بوده و رامین شجاعی و افشین سعدی اگر شرایط بهتری داشتند و آماده‌تر بودند شاید این سه کوهنورد ما اکنون زنده بودند، به ایسنا گفت: این مورد هم که می گویید نمی‌تواند صحت داشته باشد. سعدی و شجاعی هم انسان هستند و ممکن است بیمار شوند. آنها اگر بیمار نمی‌شدند که همراه بقیه صعود می‌کردند! شجاعی به خاطر مشکل ریه و سعدی به خاطر ارتفاع زدگی همراه تیم نتوانستند صعود کنند که مشکل عجیبی نیست. در بسیاری از صعود‌ها سرپرست تیم در کمپ اصلی می‌ماند و بقیه را هدایت می‌کند.

وی یادآور شد: نکته دیگر این است که هیچ برنامه‌ای برای صعود این دو نفر وجود نداشت. "آیدین بزرگی"، "مجتبی جراحی" و " پویا کیوان" تیم قوی بودند که قبلا به هیمالیا رفته بودند. البته این را باید صادقانه بگویم که با توجه به چیزهایی که دیدم و از آنها شنیدم اگر شجاعی و سعدی هم در بهترین حالت بودند باز هم نمی‌توانستیم به آنها کمکی کنیم. برای کمک به آنها نیاز به یک تیم قوی چند نفره بود که با در اختیار داشتن مختصات دقیق، امکانات لازم را به آنها برساند تا آنها چند روز استراحت کرده و ریکاوری لازم را انجام دهند، سپس خودشان مسیر راه را به سمت پایین ادامه دهند. باز هم می گویم که در ارتفاع بالای هفت هزار متر امکان حمل نفر دیگری وجود ندارد.

بختیاری در پاسخ به این سوال که کوهنوردان چرا این صعود را انجام دادند، گفت: کوهنوردان تنها برای عشق خودشان به کوه می‌روند و به دنبال پاداش و جایزه‌ای نیستند و به آنها پاداشی داده نمی‌شود. معتقدم که کوهنوردان خودخواه‌ترین افراد هستند، چرا که می دانند چه سختی‌هایی باید تحمل کنند و از آن طرف خانواده‌شان را تنها به عشق کوه رها می‌کنند و می‌روند. این یعنی آنها تنها کوه را می‌خواهند.

بختیاری با اشاره به این که خودش در اولین صعود کوهنوردان ایرانی به اورست در ترکیب تیم اعزامی بود، تصریح کرد: در سال 77 هم با آن امکانات، صعود به اورست کار بسیار بزرگی بود که فدراسیون انجام داد. کوهنوردان ما زحمت زیادی کشیدند و به دنبال پاداش نبودند. خدا را شکر آن صعود شروعی بود برای موفقیت‌های بعدی کوهنوردان ایران. تنها چیز بزرگی که از آن صعود برایم باقی ماند، توجه ویژه مقام معظم رهبری بود که برایم عالی بود و انگیزه‌ای شد برای ادامه کار.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ساعت 7:55 موضوع | لينک ثابت


آئین بزرگداشت «گشایش مسیر ایران در برودپیک»؛

آئین بزرگداشت «گشایش مسیر ایران در برودپیک»؛چهارشنبه ۱۶ مرداد در برج میلاد

آئین بزرگداشت «گشایش مسیر ایران در برودپیک»؛
چهارشنبه ۱۶ مرداد در برج میلاد

بنا بر اطلاعیه پایگاه خبری باشگاه آرش:  آئین بزرگداشت «گشایش مسیر ایران در برودپیک» توسط این باشگاه و با همکاری و مساعدت شهردار تهران و شورای اسلامی شهر تهران برگزار می‌گردد.

- زمان: چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 از ساعت 18:45 الی 20:20
- مکان: در سالن همایش‌های برج میلاد


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ساعت 7:53 موضوع | لينک ثابت


فراکسیون ورزش «مجلس» و پیگیری حادثه برای 3 کوه‌نورد ایرانی

مهدی هاشمی" نماینده تهران و نایب رئیس فراکسیون مجلش شورای اسلامی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران، از پیگیری موضوع حادثه سه کوه‌نورد ایرانی در مسیر بازگشت از قله‌ «بردوپیک» خبر داد و گفت: فراکسیون ورزش مجلس، روز یکشنبه 6 مرداد ماه با تشکیل جلسه‌ای این موضوع را پیگیری کرد.

وی افزود: فراکسیون ورزش نسبت به مفقود شدن سه کوه‌نورد ایرانی حین بازگشت از قله‌ی ۸ هزار ۴۷ متری برودپیک واکنش نشان خواهد داد.

نایب رئیس فراکسیون مجلس ورزش خاطرنشان کرد: این موضوع پیگیری خواهد شد تا حداقل حوادث این چنینی دیگری رخ ندهد.


 

نوشته شده توسط ابراهيم فرجي پور در شنبه دوازدهم مرداد 1392 ساعت 7:30 موضوع | لينک ثابت